نديده را اندك آب پاشيده و بر روى هم بگذارند ، خصوصاً در تابستان ، عقرب بسيار از او متكون مىشود .
در آخر سوم ، سرد و خشك و شكافته آن را بر موضع گزيدهء عقرب ببندند ، جذب سميت مىكند و آشاميدن برشته كردهء او جهت قرحهء سينه و سرفه و رفع سمّ عقرب گزيده ، مفيد و سوختهء او با ادويهء مناسبه جهت رفع سنگ گرده و مثانه و عسر بول ، بىعديل است و اكتحال او را با فلفل و ادويهء حارّه جهت بياض و ناخنه چشم حيوان و انسان ، مجرب دانستهاند و با سرگين موش به قدر نصف او تقويت بصر و طلاى او جهت ساقط كردن دانهء بواسير و رفع برص و بهق و نمش و كلف و قروح خبيثه ، قوى الاثر است و روغن او كه زنده او را بعد از بيست و ششم ماه در روغن زيتون كه به ازاى هر عددى ده مثقال باشد انداخته ، چهل روز در آفتاب گذارند جهت عرق النسا و فالج و بواسير ، مجرب است .
و طلاى برشته كردهء او به روغن زيتون كه به حد سوختن نرسد جهت رويانيدن موى داء الثعلب ، بىعديل است و بستن يك عدد عقرب قديد كرده بر ران زنى كه هميشه اسقاط جنين شود ، مانع سقوط مىگردد و گزيدن عقرب بر غير عصب ، رافع فالج و از مجربات شمردهاند .
آشاميدن او مضرّ ريه و مصلحش گل ارمنى و تخم كرفس و شربتش تا نيم درهم است .
[ 3678 ]
عقرب بحرى :
ماهى صدفى خاردار است و سرش بزرگ و خارى سفيد بر آن رسته و نيش آن حيوان است و گزيدن او باعث سوزش عظيم مىگردد .
اكتحال سوختهء او جهت نزول آب و غشاوه و بياض و قرحهء چشم و طلاى او جهت داء الثعلب مفيد است .
[ 3679 ]
عقاب :
به اصطلاح اكسيريان ، نوشادر است و در لغت ، اسم طاير سبعى معروف است و به فارسى الوه و به تركى قراقوش نامند .
در دوّم ، گرم و خشك و خون او ، محلّل اورام و زهرهء او جهت نزول آب و بياض تقويت بصر و زبل او ، جالى كلف و جوشش رخسار و محلّل خنازير است .
[ 3680 ]
عقعق :
از طيور معروفه و از كلاغ ابلق ، كوچكتر و مطبوع تر و به تركى صقصقان و در اصفهان ، غلاجاره نامند .
گرم و خشك و ردى الكيفية و در خواص ، قريب به غراب ابقع است و اكتحال زهرهء او مورث محبوبى در نظر خلايق است .