تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
علل سر و طلاى او بر ورك جهت داء الفيل و بخور او جهت گريزانيدن مورچه كه ديگر عود ننمايد ، مجرب و تعليق قطعهء بزرگ مقدار او بر حقوين و كمر ، باعث اعادهء باه مأيوسين . مصدع و زياد او مضرّ دل و مصلحش بنفشه و بدلش در تفريح ، دو مثل آن درونج و در رفع زهرها ، مثل او درونج و نيم وزن او دانهء ترنج و چهار دانگ او طرخشقوق [ طرخشغون ، طرحشغوق ] و قدر شربتش يك مثقال تا دو درهم است . [ 2629 ]

زرنب :

برگ نباتى است از برگ صعتر عريض تر و مايل به زردى و خوشبوى ، شبيه به بوى ترنج و گلش زرد و نباتش كمتر از ذرعى و ساقش مربّع و مجوف و طعمش باوقوتش تا چهار سال باقى و منبتش جبال فارس و او را سرو تركستانى نامند . در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و ملطّف و به غايت مفرّح و با قوت قابضه و مقوّى معده و جگر و قائم مقام دارچينى و جهت امراض عصب و اسهال و تصفيهء صوت و ازالهء بلغم و تقويت هضم و تحليل رياح و تقويت اعضاء رئيسه و رفع عسر بول و سردى مثانه و دفع سموم ، نافع و عصارهء تازهء او در تفريح ، مثل خمر و سعوط او با آب و روغن بنفشه جهت درد سر بارد ، نافع و مضر محرور و مصلحش گشنيز و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش مثل او دارچينى و گويند كبابه و سليخه است . [ 2630 ]

زراوند :

لغت فارسى است و قسم نر را طويل و ماده را مدحرج نامند . از مطلق او ، مراد ، قسم طويل است و آن ، بيخى است به سطبرى انگشتى و زياده از آن و دراز و ظاهرش تيره و مايل به سرخى و باطنش سرخ مايل به زردى و طعمش تلخ و با اندك زهومتى و برگش شبيه به برگ لبلاب كبير و از آن درازتر و عريض‌تر و شاخ‌ها به قدر شبرى و باريك و گلش بنفش ، و به شكل شكوفهء امرود و قسمى از آن ضعيف و غير مستعمل اطبّا است و به جهت عطريت و حدّت ، داخل روغنها مىكنند و آن ، بيخى است درازتر از ذرعى و باريك و پوست او غليظ و گلش شبيه به گل سداب . قسم اوّل ، در سوم ، گرم و در دوّم ، خشك و مدر بول و حيض و ترياق سموم حيوانى و نباتى و قاتل اقسام كرم معده و جالى و جاذب و محلّل و مقطع بلغم و مفتّح سدد و مفتّتت حصاة و كشندهء قمل و جهت بواسير و تشنج و استرخاء عصب و تنقيه سينه و صاف كردن رنگ رخسار و رفع رياح و تنقيهء جگر و با شراب جهت سموم و با فلفل جهت احتباس
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 452 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )