[ 2594 ]
زبزب :
حيوانى است به قدر سگ كوچك و روى او ابلق از خطهاى سفيد و سياه و بعضى از پوست او نيز به دستور ، ابلق و به تركى پرستوخ و به اصفهانى خوكره نامند و مشهور است كه هر چند او را بزنند فربه مىگردد .
در سوم ، گرم و خشك و مادامى كه ميته نخورده باشد گوشت او صالح الغذاء و جهت رياح و سردى احشاء و اذابهء بلغم و تحليل مواد و پوشيدن پوست او جهت نقرس و مفاصل و رعشه و خدر ، نافع است .
[ 2595 ]
زبد البحيرة [ التحير ]
: ادارفيون است .
[ 2596 ]
زبد الطرى :
اسفنج است .
[ 2597 ]
زبد القصب :
رطوبتى است كه در بيخ نى جمع شود .
[ 2598 ]
زبد الملح :
زهرهء اسيوس است .
[ 2599 ]
زبد القمر :
حجر القمر است .
[ 2600 ]
زبد القوارير :
مسحقونيا است .
[ 2601 ]
زبش :
بطيخ زقى است .
[ 2602 ]
زبيب برّى :
زبيب الجبل است .
[ 2603 ]
زبان گنجشك :
اسم فارسى لسان العصافير است .
[ 2604 ]
زجمول :
تخم كشوث است .
[ 2605 ]
زجاج :
به فارسى آبگينه و شيشه نامند و معدنى و مصنوع مىباشد : معدنى آن ، سفيد و الوان مختلفهاند و به دستور ، مصنوع آن . « ارسطو » ، بلور را از جنس معدنى او دانسته و آيينهء سنگ از جمله معدنى و غير بلور است .
بهترين ، معدنى سفيد و در اوّل ، گرم و در دوّم ، خشك و در افعال ، مثل مصنوع است و مصنوع او از سنگريزه سفيد و قلى است كه بالمناصفة گدازند و آنچه با مغنيثا [ مغينا و مغيبا ] گداخته باشند ، صاف و شفاف او قبول رنگها مىكند و شيشه بيكو و الوان مينا از آن جملهاند و زجاج فرعونى آن است كه تخم مرغ را يك هفته در شير تازه بخيساند و شبانه روزى دو بار تغيير شير دهند و به هر صد مثقال از زجاج بيست ، چهار مثقال از آن در حين گداز ، اطعام او كنند .
اقسام مصنوع ، گرمتر از معدنى و محرق او ، مجفِّف بىلذع و مقطع و محلّل و جالى و