تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
[ گويند كه : چون طلا را در چهل نوبت در خلاص گذارند ، اكسيرى مىشود كه هر يك مثقال از آن چهل مثقال مس را طلا مىكند و گويند طلا تا هفت مرتبه در خلاص گذاشته شود ، هر مرتبه از وزنش چيزى كم مىشود و بعد از آن هر مرتبه وزنش زياد مىشود تا مرتبهء چهلم به وزن اوّل عود مىكند . طريق خلاص گذاشتن آن است كه در مرتبهء اوّل با سائيدهء آجر و قدرى از نوشادر ، طلا را در كوزهء خامى گذاشته ، سه شبانه روز تبابند - به آتش چوب بيد نه به زغال او - و در مراتب ديگر ، طلاى تنها بايد گذاشت و نوشادر و آجر نمىخواهد و از غريب آنكه طلا ، در خلاص ، آب نمىشود و به تركيب و هيأتى كه هست ، بعد هم به همان تركيب است و وزنش كم مىشود و جرمش مىسوزد و ظاهراً ، به سبب آن باشد كه به آتش بيد ، كه نرم است ، تافته مىشود كه غشش مىسوزد و طلا ، آب نمىشود ] . [ 2390 ]

ذئب :

به فارسى گرگ و به تركى قورد نامند . حيوانى است معروف و مزاجش در سوم ، گرم و خشك و جگرش جهت امراض جگر ، به غايت نافع و با آب و شراب ، رافع استسقاء و تبهاى بارده و با سكنجبين جهت يرقان و با آب كرفس جهت سپرز ، نافع و غافث ، مقوّى افعال اوست . قدر شربتش يك دانگ . سرگين او ، بسيار گرم و محلّل قوى و بهترين او ، بسيار سفيدى است كه با خشونت باشد و آشاميدن او تا يك مثقال با آب گرم و با شراب سفيد و به دستور ، با فلفل و نمك جهت قولنج ، سريع الاثر است حتّى تعليق آن . و غرغرهء آن با عسل جهت خناق بلغمى ، به غايت مفيد و بخور آن باعث جمعيت موش در آن موضع . بول و خون او قاطع حمل زنان است ، شرباً و حمولا و به دستور ، خصيهء او همين اثر دارد و قاطع شهوت ايشان است و « ارسطو » فرموده كه : يك مثقال خشك آن با آب تر تيزك جهت درد پهلو و سينه و با صعتر جهت درد تهيگاه ، بسيار نافع است . زهرهء او به قدر دانگى با عسل جهت تب ربع و قولنج و استسقاء و يك نخود او با مطبوخ ، جهت تقويت باه ، بىنظير و به دستور ، طلاى آن در اين باب ، مؤثر است و رافع تشنج و كزاز و جراحت عصب و سعوط آن جهت نزلات عظيمه و با آب چغندر ، رافع حمرهء چشم ، در همان ساعت است و با قليلى مشك جهت صرع و اكتحال او با عسل جهت تيرگى چشم و نزول آب و ضمادش با ورس جهت بهق و برص و با ادويهء مناسبه جهت تقشر جلد و داء الثعلب و درد مفاصل .
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 419 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )