قدر يك دانگ از شش خشك كردهء او با شير تازه جهت تب ربع و امراض شش ، به غايت مفيد و پيهء او جهت داء الثعلب و داء الحيه و ورم مزمن و يك قيراط از دماغ او با شير ، مانع صرع و بخور موى او سبب گريختن هوامّ و ضماد استخوان ساق محرق او كه با ذكرش سوخته باشند جهت بواسير و طلاى محلول او به نوشادر محلّل اورام و آويختن دنبالهء او در چرا گاه ، باعث نفرت گرگ از آن مكان و پوشيدن پوست گوسفندى كه گرگ گرفته باشد مورث خارش بدن و تعليق هر دو چشم او مانع صرع و اذيت هوامّ و سباع و دزدان و چون در پوست گرگ پيچيده ، نگاه دارند ، جهت غلبهء بر خصم و محبوبى در نظر خلق ، مؤثر .
تعليق كعب او بر زانو جهت رفع درد ريحى زانو و زحمت حركات ، مفيد و چون سر او را در خوابگاه گوسفند دفن كنند گوسفندان از خوف هلاك شوند در صورتى كه از تنفر محل گريزى نداشته باشند و چون در برج كبوتران گذارند ، مار و ساير موذى داخل نگردند [ و چون سر او را ممر سيلاب دفن كنند ، ديگر سيل از آن ممر جارى نگردد و مجرب دانستند ] .
چون صداق نامهء زن را بر پوست گوسفندى نويسند كه گرگ گرفته باشد هرگز ما بين زوج و زن الفت نباشد و چون دندان پيش [ نيش ] او را در آن پوست پيچيده در منزل دفن كنند باعث تفرقهء اهل منزل گردد .
گويند چون زهرهء او مجامعت نمايند ، ديگرى قادر بر جماع آن زن نگردد . و گويند گرگ ، تا ديوانه نشود گوشت آدمى نمىخورد .
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٢٠