تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
ثآليل و قروح شهديه سر و ضماد پخته او جهت بىحس كردن عضو كه ادراك الم بر بدن و سوختن نكند و طلاى مطبوخ بيخ او با شراب جهت شقاق مقعد و نواصير و تضميد سر او - كه به جاى ثمر است - بعد از پختن ، بر موضع گزيدهء افعى و غير آن جهت رفع سميت ، نافع و چون در پارچه بسته ، در شير حل كنند و از آن ، قدرى در شير ديگر ريزند ، باعث انجماد آن مىگردد و چون كرمهاى جوف ثمر او را در پوست حيوانى بسته و بر گردن و بازو ببندند جهت رفع ، تب ربع مؤثر دانسته‌اند . مضرّ گرده و مصلحش صمغ و قدر شربتش تا سه درهم است . [ 2337 ]

ديگ بر ديگ :

اسم فارسى است و مرگ موش عملى نيز گويند . آن ، زرنيخ و آهك و زنجار و زيبق است كه مجموع را سائيده و در دو ديگِ مضاعف ، تصعيد كنند . از جمله سمومات قويه و تند است . و جهت بردن گوشت متعفن زخمها و قلاع خبيثه و قروع ساعيه و آكله و تجفيف رطوبات و قطع سيلان خون جراحات و با عسل جهت قلع آثار جلد دانه و بواسير ، مؤثر است . [ 2338 ]

ديامرون :

اسم يونانى شربت توت است . [ 2339 ]

ديسم :

حماحم است . [ 2340 ]

دياسقوليطوس :

جوارش كمونى است . [ 2341 ]

دياقورا :

اسم يونانى شربت خشخاش است . [ 2342 ]

دينار :

اسم سريانى تخم كشوث است . [ 2343 ]

دينارويه :

اسم فارسى قسمى از خراة برّى است . [ 2344 ]

ديك :

اسم عربى خروس است و در دجاج ، مذكور شد . [ 2345 ]

ديوياقونيطس :

اسم يونانى اصل اللوف است . [ 2346 ]

ديفروجانس :

ديفروجس است . [ 2347 ]

ديوسير :

بلبوس است . [ 2348 ]

ديوانجير :

تين برّى است . [ 2349 ]

ديواسپست :

حند قوقاى برّى است . [ 2350 ]

ديوخار :

اسم فارسى عوسج است . [ 2351 ]

ديوچه :

اسم فارسى علق است .