ثآليل و قروح شهديه سر و ضماد پخته او جهت بىحس كردن عضو كه ادراك الم بر بدن و سوختن نكند و طلاى مطبوخ بيخ او با شراب جهت شقاق مقعد و نواصير و تضميد سر او - كه به جاى ثمر است - بعد از پختن ، بر موضع گزيدهء افعى و غير آن جهت رفع سميت ، نافع و چون در پارچه بسته ، در شير حل كنند و از آن ، قدرى در شير ديگر ريزند ، باعث انجماد آن مىگردد و چون كرمهاى جوف ثمر او را در پوست حيوانى بسته و بر گردن و بازو ببندند جهت رفع ، تب ربع مؤثر دانستهاند . مضرّ گرده و مصلحش صمغ و قدر شربتش تا سه درهم است .
[ 2337 ]
ديگ بر ديگ :
اسم فارسى است و مرگ موش عملى نيز گويند . آن ، زرنيخ و آهك و زنجار و زيبق است كه مجموع را سائيده و در دو ديگِ مضاعف ، تصعيد كنند . از جمله سمومات قويه و تند است . و جهت بردن گوشت متعفن زخمها و قلاع خبيثه و قروع ساعيه و آكله و تجفيف رطوبات و قطع سيلان خون جراحات و با عسل جهت قلع آثار جلد دانه و بواسير ، مؤثر است .
[ 2338 ]
ديامرون :
اسم يونانى شربت توت است .
[ 2339 ]
ديسم :
حماحم است .
[ 2340 ]
دياسقوليطوس :
جوارش كمونى است .
[ 2341 ]
دياقورا :
اسم يونانى شربت خشخاش است .
[ 2342 ]
دينار :
اسم سريانى تخم كشوث است .
[ 2343 ]
دينارويه :
اسم فارسى قسمى از خراة برّى است .
[ 2344 ]
ديك :
اسم عربى خروس است و در دجاج ، مذكور شد .
[ 2345 ]
ديوياقونيطس :
اسم يونانى اصل اللوف است .
[ 2346 ]
ديفروجانس :
ديفروجس است .
[ 2347 ]
ديوسير :
بلبوس است .
[ 2348 ]
ديوانجير :
تين برّى است .
[ 2349 ]
ديواسپست :
حند قوقاى برّى است .
[ 2350 ]
ديوخار :
اسم فارسى عوسج است .
[ 2351 ]
ديوچه :
اسم فارسى علق است .