تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
او ، بلاد هند است و آن ، درختى است كوچك و مايل به سياهى و شاخ او شبيه به شاخ زرنباد و با اندك تندى و تلخى و شير او تند و محرق و معطش . در چهارم ، گرم و در سوم ، خشك و از سموم قتاله و صمغ او ، مشكور اهل صناعت و گويند نگاه داشتن او باعث اطاعت جن مىشود . ضماد او ، جالى و مقرح جلد و جهت اورام بارده ، نافع . ساير اجزاء ديودار ، در سومِ گرم و خشك و آشاميدن سائيدهء او جهت استرخاء و فالج و لقوه و امراض باردهء دماغ و سكته و صرع و ريزانيدن سنگ مثانه و گرده و رفع اسهال بلغمى و نشستن در طبيخ او جهت خروج مقعد ، نافع . مضر شش و مصلحش صمغ عربى و روغن بادام و قدر شربتش يك درهم است . [ 2335 ]

ديفروجس :

به يونانى به معنى مضاعف الاحراق و سه قسم مىباشد : يكى معدنى و آن ، خاكى است كه از چاه قبرس بيرون آورده ، در آفتاب خشك كرده و مىسوزانند و قسمى از خاك مس است كه بعد از گداختن ، در بوته مىماند و در طعم و قبض ، مانند مس است و قسم ديگر ، مرقشيشاى سوخته است . قسم اوّل و ثانى ، مستعمل و گرم و خشك و بسيار مجفِّف و جهت جراحات خبيثه و قلاع و جوشش دهان و التحام و زخمها و لهاة منقطع و حبس خون آن و قروح عانه و مقعد و بردن گوشت زياد و نرم كردن و كم كردن موى و با موم روغن جهت تحليل دبيله و خشك كردن قروح سر و نفوخ او در خلق جهت انتهاى خناق ، نافع و آشاميدن او كشنده است . [ 2336 ]

دينساقوس :

به يونانى به معنى دائم العطش و آن ، قسمى از خار است ؛ ساقش دراز و خاردار و برگش محيط ساق و شبيه به برگ كاهو و بر هر بندى از ساق ، دو عدد برگ دراز خاردار مزغب و در بيرون و درون برگش برآمدگىها مثل حباب و خاردار و طرف برگ متصل به ساق ، مجوف و عميق و آب باران در آن جمع مىشود و بر سر شعبه‌اى كه از ساق رسته ، چيزى شبيه به سر خار پشت و خاردار و بعد از خشكى ، سفيد مىشود و چون بشكافند ، در جوف او كرمهاى ريزه سفيد شفاف مىباشد و قوتش مدتها باقى است . در دوّم ، گرم و خشك و مجفِّف و با قوت ترياقيه و جالى و آشاميدن نقيع و محلول اودر آب ، سه روز متوالى جهت سپرز و تحليل خلط غليظ و تفتيح و رفع لرز و پختهء او مقوّى قصبهء ريه و جگر و مدر بول و مخرج كرم معده و محلّل خناق و ضماد او جهت
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 410 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )