گويند : بزرگ فوقانى ، محرِّك باه وزيرين ، قاطع باه زنان و آشاميدن بالائى جهت قليهء اطفال ، نافع و چون بيخ او را سه عدد در يك رطل نبيذ خيسانند ، هر روز از نيم رطل تا يك رطل از آن نبيذ بنوشند ، جهت خشك كردن بواسير و رفع رياح او ، مجرب دانستهاند و به دستور ، آشاميدن يك درهم از بيخ او با ماء العسل تا چند يوم ، همين اثر دارد و ضماد او با كندر و شراب جهت جذب پيكان و خار از اعضاء و با شيلم و ماء العسل جهت تحليل غرب ، نافع و طلاى او جهت سرخى رنگ رخسار و رفع آثار و فرزجهء او جهت گشودن حيض ، مؤثر .
مضر حلق و مصلحش در شير پختن و قدر شربتش تا دو درهم است .
[ 2240 ]
دلق :
اسم حيوانى است شبه به سمور و در اصفهان ، موسوره و به فارسى دله نامند .
گوشت او ، مبهّى و در ساير افعال ، مثل سمور است .
[ 2241 ]
دلفين :
اسم يونانى نوعى از سمك است و به فارسى ماهىِ بينى دراز و به ديلمى ، كچه ماهى نامند . سر او ، شبيه به سر خوك و بىفلس ؛ سرد و قريب الاعتدال و مولد خلط غليظ و مقوّى اعضا ؛ پيه او گرم و خوردن و ماليدن روغن او جهت درد مفاصل و چون در جوف حنظل گذاشته ، گداخته باشد جهت گرانى سامعه و آويختن دندان او بر اطفال ، جهت رفع فزع ، مؤثر است .
[ 2242 ]
دلم :
به لغت مصر ، اسم درشان است .
[ 2243 ]
دلينس :
نوعى از صدف است و در مصر ، ام الخلول نامند و آن ، ودع برّى است .
[ 2244 ]
دلاع :
به عربى اسم بطيخ هندى است .
[ 2245 ]
دلدع :
به لغت اهل بيت المقدس ، نوعى از كلح است و به يونانى سفندوليون نامند .
[ 2246 ]
دله :
اسم فارسى دلق است .
[ 2247 ]
دم :
اسم فارسى خون است و خاصيت خون هر حيوانى در طى آن مذكور است .
مجموع آن ، محلّل اورام و جالى بياض عين و برشتهء او ، قاطع اسهال و رافع سموم است .
[ 2248 ]
دمالاخوين :
به فارسى خون سياوشان نامند و آن ، صمغى است خالص الحمره ، مايل به بنفشى و قوتش مدتها باقى مىماند و گويند عصارهء گياه سرخى است و از سقوطر و نواحى هند خيزد و گياه او معروف نيست .
در سوم ، سرد و خشك و قابض قوى و قاطع خون از جميع اعضاء و منبت لحم و رادع