و ثمرش بسيار سرد و خشك و با حرارت قليله و جالى و ضماد برگ تازهء او جهت ورم زانو و پختهء او در شراب جهت ورم چشم و منع ريختن مواد رطبه و رفع ورم بلغمى ، نافع و مضمضهء او كه در سركه پخته باشند جهت درد دندان و در شراب جهت سموم حيوانى و ضماد محرق او ، به غايت جالى و مجفِّف و جهت برص و رفع رطوبت متعفنهء زخمها و با آب جهت تقشر جلد ، مفيد و ثمرش با پيه جهت سوختگى آتش و نفوخ گل او كه از ثمرش گرفته باشند جهت قطع رعاف ، مؤثر و بخور او و پاشيدن آب و جرم مطبوخ آن ، كشندهء جعل است و غبارى كه بر برگش مىنشيند به غايت مضرّ صوت و سمع و بصر و قصبهء ريه است و مصلحش شير تازه است .
[ 2237 ]
دلدل :
نوع كبير قنفذ است و قنفذ جبلى نيز گويند و به تركى كرپى و در مازندران ، شال تشى و در ديلم ، شال كره نامند و آن ، حيوانى است قريب به سگ و در پشت او به جاى موى ، خارهاى ابلق از سياهى و سفيدى به قدر شبرى و زياده مىباشد و از قلم باريكتر و طرفين او با تندى و ذرور سوختهء او جهت جراحات ، به غايت مفيد و در ساير خواص ، مثل قنفذ است و ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد .
[ 2238 ]
دليك :
ثمر گل صحرائى است ، مثل بار گل سرخ بستانى و با اندك شيرينى و عفوصت و زرد مايل به سرخى ؛ به قدر زيتونى ؛ در تنكابن ، كليك نامند و به تركى ايث برونى و در اصفهان ، بن گل نامند و گل نبات او ، پرخار تر از گل بستانى و گلش بىبو و مشتمل بر چهار ورق و جوف ثمر ، مزغب و محتوى بر دانههاى طولانى سفيد است .
در دوّم ، سرد و خشك و رادع و قابض وجهت اسهال صفراوى و دموى و تقويت معده و جگر و دل ، نافع و مضمضه و غرغرهء طبيخ او و سنون او جهت تقويت لثه و خناق ، مفيد .
بدلش ثمر گل سرخ بستانى و قدر شربتش تا ده درهم و جرم او ، مورث سعال و مصلحش گلقند است .
[ 2239 ]
دلبوث :
اسم عربى بيخ سوسن سرخ صحرائى است ؛ مثل دو پياز كه ملاصق به هم باشند و بى پردههائى كه با پياز است و بالائى ، بزرگتر از زيرين و بعد از خشكى ، بسيار صلب مىشود و گلش شبيه به سوسن كبود و سرخ مايل به بنفشى و برگش بسيار كوچك تر از آن و ساقش به قدر ذرعى و ثمرش مستدير و منبت آن ، اراضى معموره و مزارع است .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و با رطوبت فضليه و جاذب و جالى و مسمِّن و مبهى و