در آخرِ سوم ، گرم و خشك و به غايت محلّل و مجفِّف و جالى و برگ و نقيع او ، سمّ جميع حيوانات است و به غايت ملتهب . زياده از نيم درهم او كشنده انسان و استعمال او مخصوص به خارج بدن است .
آشاميدن طبيخ او با - شراب به قدر نيم اوقيه [ نيم درهم ] - رافع سمّ هوامّ و طلاى پختهء او كه بعد از آن سائيده باشند جهت ورمهاى صلب و درد زانو و كمر و عرق النسا و مفاصل و جرب و كلف و جميع آثار و حكّه و مطبوخ شاخ و برگش با روغن جهت جرب جميع حيوان و با افيون و اشق جهت درد سر و جميع قروح آن ، مجرب دانستهاند و ذرور برگ خشك او جهت زخمها و حمول او جهت درد رحم و آب برگ و گل او جهت جلاى رخسار و اصلاح موى ، بىعديل و آب مطبوخ او كشندهء كيك و ساس و ارضه و به غايت مؤثر و روغنى كه گل و برگ او در او مهرا پخته باشند و به دستور ، آب او را با روغن زيتون به قدر نصف آن آب جوشانيده باشند - چنان كه آب ، سوخته باشد - جهت قرطسه كه مقدمهء كچلى است و جهت جرب و حكّه و رفع برص ، از مجربات است .
يك درهم او ، كشندهء به خناق و التهاب و مضر شش و مصلحش عسل و بدلش در تحليل ، به وزنش حلبه و نيم وزن او برگ انجير است .
از خواص اوست كه چون با موى سر تقطير كنند ، قطع شعلهء گوگرد كند و باعث غوص او شود و هر گاه [ در آفتاب ، ] تسقيهء زنجفر كنند ، جارى سازد و چون او را با وزن او حنظل تر و مورد تازه با سركه - كه در او ، به قدر عشر دفلى ، ملح القلى و عشرى نوشادر و عشرى انزروت حل كرده باشند - ، بسايند و تقطير بر مجدد ثلثه كنند و مكرر اعادهء تقطير مجدد نمايند و تسقيه كنند ، عقد ارض هارب نمايند و تسقيهء معقود به مقاطره و سحق او ، باعث تشميع گردد و مؤلف كتاب برهان در تنقيه و اقامه ، مجرب شمرده است .
[ 2231 ]
دقاق الكندر :
ريزههاى كندر است كه از او متقشر گردد .
[ 2232 ]
دقسرقيا :
به لغت سريانى بطيخ است .
[ 2233 ]
دقساس :
به لغت سريانى بول است .
[ 2234 ]
دقطامايون :
به لغت مزبور مشكطرامشيع است .
[ 2235 ]
دقيق النخل :
به فارسى آن را كش خرما گويند و آن ، طلع رسيده است .
[ 2236 ]
دلب :
به فارسى چنار نامند و آن ، درختى است معروف و سرد و تر و با قبض و پوست