زود از هم ريزد . به غايت خشك و گرمى او كمتر ، با قوت قابضه و با اندك حدّت و قائم مقام حجر قيشور در ستردن موى و دو درهم او با شراب ، قاطع خون حيض و خوردن آن چهار روز بعد از طهر باعث قطع حمل دائمى زنان و ضماد او با عسل جهت ورم پستان و قروح خبيثه و منع زياده شدن مؤثر است .
[ 1697 ]
حجر المسن :
سنگى است كه به آن ، كارد و شمشير تيز كنند و به فارسى فسان گويند و او ، الوان مختلفه مىباشد و بهترين او سرخ و سياه براق است و سنبادج ، قسم زبون اوست و سرخ او حارّ است در اوّل ، و باقى ، همه سردند .
جهت حكّه و جرب و داء الثعلب و سلاق و بياض و منع بزرگ شدن پستان و خصيه و سائيدهء او با آهن جهت رويانيدن موى و آشاميدن يك درهم او با سركه جهت ورم سپرز و صرع ، نافع .
مضر گرده و مصلحش كتيرا و سائيدهء قسم اغبر آن بر روى مس جهت قروح كه دفعة به هم رسد و محرق قسم سبز زيتونى آن جهت سوختگى آتش و بياض چشم و با سركه و نطرون جهت خنازير و قوبا و جرب و حكّه و با قيروطى جهت سرطان و آكله و شقاق و خروج مقعد و اورام حارّه اعضاى عصبانى و التيام جراحت عصب و درد آن ، نافع و سائيدن ادويه چشم بر روى او باعث زيادتى قوت و جلاى او و ذرور قسم سرخ او جهت بياض چشم و قروح سوختگى آتش مفيد است .
[ 1698 ]
حجر الحية :
به فارسى مهرهء مار گويند . قسمى از مار به هم مىرسد به قدر نصف فندقى و مايل به درازى و به رنگ خاكستر و بعضى سياه و صلب و مخطط به سه خط سفيد و بعضى سفيد و سست مىباشد و قسمى معدنى است و باد مهره نامند . و بعضى گويند : سنگى است ملون و از معدن زبرجد به هم مىرسد و جمعى گويند كه زبرجد است و بهترين او ، آن است كه چون بر موضع گزيدهء مار بگذارند ، بر موضع بچسبد و بعد از آن چون در شير اندازند شير را منجمد كند و چون جذب تمامى سمّ كرده باشد ديگر نچسبد و در حين جذب سمّ ، لون او متغير گردد و بعد از آن كه در شير اندازند به حال آيد .
جهت گزيدن عقرب و هوامّ ديگر ضعيف الفعل است و جهت رفع سنگ مثانه ، به غايت نافع و قدر شربتش تا سه قيراط و تعليق مخطط او جهت صداع و ليثرغس نافع است .