در دوّم ، سرد و در اوّل ، خشك و قاطع نفث الدم و حيض و مفتّت حصاة و جهت قرحهء معده و ضماد او رادع مواد و اكتحال او جهت منع نوازل و قرحه و سلاق ، نافع .
مورث يرقان و مصلحش عسل و قدر شربتش نيم درهم و بدلش شادنج است .
[ 1680 ]
حجر عسلى :
سنگى است سفيد و سائيده او غليظ مايل به زردى و شيرين مايل به حرارت و منقّى قروح و در افعال ، ضعيفتر از حجر لبنى است .
[ 1681 ]
حجر مشقق :
سنگى است زعفرانى رنگ و تو بر تو و زود شكن و از نواحى مغرب خيزد و در شكل ، شبيه به سرنج و در قوت ، قريب به شادنج و اندك از او ضعيفتر و با شير دختران جهت قروح عميقه چشم و التيام طبقهء قرنيه و برآمدگى حدقه و خشونت اجفان ، بهتر از حجر لبنى است .
[ 1682 ]
حجر قبطى :
به لغت مصر ، اونه نامند و آن ، سنگى است مايل به سبزى و سست و به غايت زود شكن و گازران به او جامه مىشويند .
در اوّل ، سرد و خشك و قاطع سيلان خون در ظاهر و باطن و محلّل اورام و مجفِّف قوى و آشاميدن او با آب جهت اسهال مزمن و درد مثانه و نفث الدم و فرزجهء او جهت قطع سيلان حيض و رفع بدبوئى رحم و ذرور او جهت قطع سيلان خون جراحات و اكتحال او با ادويهء مغريه جهت قرحهء چشم و با موم [ و ] روغن جهت منع زياد شدن قروح خبيثه و التيام جراحات ، نافع است .
[ 1683 ]
حجر حبشى :
سنگى است شبيه به زبرجد و تيره و گويند نوعى از زبرجد است و از بلاد حبشه خيزد و سائيده او سفيد رنگ مىشود . گرم و بسيار تند و منقّى و جالى وجهت ازالهء آثارِ قريب العهد و بياض و انتشار بدون ورم [ بدن و ورم ] و ظفره ، نافع است .
[ 1684 ]
حجر اليهود :
سنگى است به شكل بلوط و مايل به سفيدى و با خطوط متوازيه و در آب ، نرم مىشود و طعمى ندارد . محمد ابن احمد گويد كه : نر و ماده مىباشد و مادهء او مستدير و سفيد و مخطط به سياهى و سرخى مثل دستنبويه و به قدر جوز است و جهت حصات زنان ، مجرب است و نر او به شكل بلوط و مخصوص حصات مردان است .
در اوّل ، گرم و در دوّم ، خشك و گويند معتدل است و مدرّ بول و مانع تولد حصات و از يك دانگ تا نيم مثقال او با پنجاه مثقال آب ، مفتّت [ حصات ] گرده و مثانه و طلاى او جهت التيام جراحت و با عسل جهت تليين صلابات ، نافع .