در دوّم ، گرم و خشك و مقوّى موى و مانع ريختن او وجهت امراض بارده ، نافع و قدر شربتش تا دو درهم است و بدلش راسن است به قدر نيم وزن او و مؤلف « ما لا يسع » مويزج را حب راسن دانسته و اشتباه او از جهت مشابهت به اوست .
[ 1622 ]
حبّ بلسان :
تخم درخت بلسان است به قدر فلفلى بزرگتر از آن و مايل به طول و مغزش سفيد و رنگ او اشقر و در وزن ، ثقيل و طعمش تلخ [ و فرق ميان آن و تخم بشام آن است كه ] تخم بشام بىمزه و [ بىمغز و ] مدور است و بالفعل چون حب بلسان و درخت او مفقود است تخم بشام را بدل او مىكنند و فى الواقع بدل او نمىشود .
و حبّ بلسان در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مدرّ بول و حيض و مقوّىّ معده و با قوت ترياقيه و مجفِّف رطوبت معده و امعاء و رافع مغص و امراض بلغمى و سوداوى و ضيق النفس و درد معده و جهت تحليل نفخ و سرفه و ورم ريه و عرق النسا و صرع و سدّه جگر و استسقاء و گزيدن هوامّ ، نافع .
مضر مثانه و مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش يك وزن و نيم او عود بلسان و اگر نباشد به وزنش سليخه و عشر او بسباسه است و در ترياقات ، نيم وزن او زراوند طويل يا حبّ الغار .
[ 1623 ]
حبّ البان :
دانه اى است كوچكتر از پسته و مدور و در غلافى مثل غلاف لويبا و با اندك تلخى و پوست او سفيد و رقيق و درخت او بزرگتر از درخت گز و برگش شبيه به برگ بيد و بسيار سبز و گلش مثل ريسمان وازده .
در دوّم ، گرم و خشك و مفتّح سدّه جگر و سپرز و مسهل بلغم خام و عصارهء او مقىّء و آشاميدن جرم او با آب و سركه جهت سپرز ، مجرب و فتيله او جهت رعاف و سنون آن جهت استحكام لثه و ضماد او جهت اورام صلبه و تشنج و مفاصل و سعفه و صلابت جگر و سپرز و مواد سوداوى و بلغمى و كلف و جرب و حكّه و با بول ، جهت ثآليل ، نافع .
مغثى و مضرّ جگر و معده و مصلحش رازيانه . قدر شربتش تا دو درهم و بدلش يك وزن و نيم او سليخه و عشر او بسباسه .
روغن او جالى و محلّل و جهت درد گوش و دوى و طنين و رفع ثآليل و شقاق مزمن و نرم كردن عصب و درد دندان و اوجاع بارده و فالج و امثال آن و تحليل ورم جگر و سپرز و بواسير و با مصطكى جهت قى بلغمى و ضماد او با عنبر جهت نزلات بارده و سردى دماغ و