در دوّم ، گرم و تر و با رطوبت فضليه و محرِّك باه و مسمِّن و جهت تسمين گرده و تقويت جگر ضعيف و امراض سوداوى و خشونت سينه و سعال و حرقة البول ، نافع .
مولد سدّه و مضرّ حلق و مصلحش سكنجبين و قدر شربتش تا هفت مثقال و بدلش حبة الخضراست . و به اعتقاد حقير ، حب الزلم ، قسمى از اسكتر است و مذكور شد .
[ 1618 ]
حب السمنه :
به فارسى نقل خواجه گويند . دانهاى است به قدر فلفلى مستدير و سياه لون و ملسا و مغزش سفيد و شيرين و نبات او به قدر ذرعى و شير دار و برگش سفيد اغبر .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، تر و كثير الغذا و مبهى و مسمِّن و يك اوقيهء او با ماء العسل ، مسهل ضعيف بلغم و صفرا و ربع رطل از آب برگ او مسهل قوى و قدر شربتش تا ده درهم و بدلش پسته و كنجد است بالمناصفة و بطىء النزول و ثقيل و مصلحش سكنجبين و عسل .
[ 1619 ]
حبّ المنسم :
به نون بعد از ميم و سين مهمله . عربى و اسم دانه اى است خوشبو شبيه به حبّ البطم و از آن كوچكتر به قدر فلفلى و از حجاز و يمن خيزد و گويند [ افلنجه ] است و درخت او شبيه به شمشاد است .
در دوّم ، گرم و خشك و مقوّى معده و مسخّن و مسمِّن و مبهى و مفرّح و مجفِّف رطوبات غريبه و مقوّى هاضمه و مفتّح و مفتّت حصات و مدرّ و رادع بخارات و مصدع و مصلحش شير و شربتش يك مثقال و بدلش كبابه است .
[ 1620 ]
حبّ القله :
به فارسى ماش هندى گويند . دانهاى است سياه مايل به ازرقى براق و شبيه به تخم كتان و از آن بزرگتر و مايل به تدوير و شيرين و در حين خائيدن احداث حرارتى مىكند .
در دوّم ، گرم و خشك و گويند مايل به رطوبت است . به غايت مفتّت حصات گرده و رافع فواق و مدرّ بول و حيض و مليّن طبع و مجفِّف منى و بواسير و مفتّح سدّه سپرز و ضماد او جهت نيكويى رخسار و رفع بواسير ، نافع .
مضر ريه و مصلحش عسل و قدر شربتش يك درهم است با آب ترب و اعتقاد اهل هند است كه چون او را كوبيده ، به سنگ بيالايند ، سنگ را قابل قطع مىكند .
[ 1621 ]
حبّ الراسن :
دانه اى است شبيه به مويزج و ملسا و غلاف دارو شبيه به قرطم و پهن و با اندك تندى و عطريت و گل نبات او شبيه به سوسن و راسن و در حرف راء ، مذكور است .