صاحبان سدهء احشاء و بسيار كهنه و متعفن او اقرب به سميت و مصلحش مغز گردكان و در محرورين ، ميوهها و ترشيها و غير چكيدهء پنير - كه آن را دلمه گويند - ، در غايت ترطيب و منوّم و جهت تب دق و سل و التهاب معده و رفع يبوست جلد و طبع و وسواس و امراض صفراوى و التهاب خون ، نافع است .
[ 1395 ]
جبره :
به لغت مغربى اسم نباتى است طولش سه چهار انگشت و برگش شبيه به برگ نيل و بيخش مثل موى سفيد و بىگل و بىثمر است و در بو ، شبيه به خمر .
در اولِ دوّم ، سرد [ گرم ] و تر و مقوّى دل و فكر و حواس و مفرّح و جهت صاف كردن خون و التيام جراحات ، شرباً و طلاء و با شراب ، دو درهم او جهت وهن عضل و پاره شدن آن نافع و گويند بيخش را چون با پارههاى گوشت طبخ نمايند ، قطعههاى گوشت را با هم ملاصق مىسازد و مرق او را جهت يرقان ، مجرب دانستهاند .
[ 1396 ]
جبسين [ جبين ]
: به فارسى سنگ گچ نامند و آن ، سه قسم مىباشد و پختهء دو قسم آن را كه يكى سفيد و غير براق و ديگرى سرخ لون باشد ، جص گويند و پختهء براقِ صفايحى را اسفيداج جصاصين نامند .
اقسام اودر سوم ، سرد و خشك و آشاميدن او كشنده است و طلاى او مفرداً و با سفيدى تخم مرغ و غبار آسيا جهت قطع سيلان خون و با سركه جهت رعاف و بر بدن جهت منع عرق و با گل ارمنى و عدس و لحية التيس و آب مورد و سركه جهت رمد دموى و منع ريختن مواد و با آب گشنيز جهت رفع باد سرخ و اورام ملتهبه ، مجرب است و چون با روغن زيتون و اندكى بوره و شب يمانى بسايند و بر نوشتجات بيالايند ، ازالهء كتابت مىكند و بر جامهها باعث قلع چرك و چربى آن مىگردد و طلاى آن بواسير را رفع مىنمايد و سفيداب جصاصين ، در افعال ، قوىتر از همه و به غايت قابض و رادع و جامع و مجفِّف است .
[ 1397 ]
جبلاهنگ :
لغت فارسى است و جلبهنج ، معرَّب او و آن ، تخم خارى است زرد رنگ شبيه به شوران و به تركى صفرا اودى گويند و آن ، ثومون است .
[ 1398 ]
چبين :
به تركى اسم ذباب است .
[ 1399 ]
جب :
به لغت هندى ، چوبى است زرد رنگ و از اجزاى كلكلابخ هندى است و در بعضى از نسخ ، به خاء معجمه ، مسطور است .