[ 1121 ]
بهار قسم نر خرما :
اسم قفور است و او را كفرى نامند .
[ 1122 ]
بهرات صورت :
به هندى نوعى از بيش و در آنجا مذكور است .
[ 1123 ]
بهر :
به هندى غنم است .
[ 1124 ]
بهارنكى :
اسم هندى به رنگ سفيد است .
[ 1125 ]
بهيره :
به هندى بليله است .
[ 1126 ]
بهتك :
به هندى لسان الثور است .
[ 1127 ]
بهوكميس و بهلارموت
[ بهوكيس و بهلارموس ] :
به هندى سعد است .
[ 1128 ]
پهلانوه :
به هندى بلادر است .
[ 1129 ]
بهرت :
به هندى ذئب است .
[ 1130 ]
پهتگرى :
به هندى زاج است .
[ 1131 ]
پهين چهر [ پهين چمر ]
: به هندى فطر است .
[ 1132 ]
پهين ترود :
به هندى سناى مكى است .
[ 1133 ]
پهنك :
به هندى قنّب است .
[ 1134 ]
پهول :
گل سرخ است .
[ 1135 ]
پهوپر :
به هندى ابهل است .
[ 1136 ]
[ بهطه :
هريسه است ] .
[ 1137 ]
بيض :
مراد از مطلق او ، تخم مرغ خانگى است و حرارت هوا مفسد او و حافظ او از فساد ، در نمك نگاه داشتن است .
بهترين او ، بزرگ مقدار است كه در همان روز از مرغ تولد كرده باشد و نيم برشت او ، معتدل ترين اغذيه است مايل به گرمى و مركب القوى و پوست او در اولِ دوّم ، سرد و خشك و سفيدى او در دوّم ، سرد و تر و زردهء او در اوّل ، گرم وتر و كثير الغذاء و قليل الفضول و مولد خلط صالح و مبهى و مقوّى دل و بدن و جهت خشونت معده و روده و مثانه و قرحهء گرده و مثانه و نفث الدم و منع نزلات حارّه به سينه و اصلاح آن و مقوّى شخصى كه خون زياد از او دفع شده و ضعفى كه از فصد به هم رسيده باشد و موافق مزاج سوداوى و پختهء او در سركه ، قابض طبع و مانع ريختن مواد به معده و با سماق و مازو و دانهء مويز و انگور و مانند آن ، جهت اسهال مرارى و با مصطكى و مانند آن جهت درد