و تخمش به قدر شبت . قسمى صنوبرى الشكل و كوچك و بيرونش مايل به زردى و شبيه به سعد و او را مترك نامند ، در غايت تندى و تلخى است و همين قسم ، شبيه به جدوار است و ساير اقسام - سواى مهوره - را تلخى و تندى نمىباشد . و قسمى شبيه به قسط و بسيار سياه . و قسمى شبيه به اكليل الملك و قرون السنبل نامند و گاهى در سنبل نيز يافت مىشود . و قسمى را بهرات صورات گويند و او ، سفيد مايل به زردى و طولانى و غير مخروط است شبه به بيخ نى و گرهدار و به قدر انگشتى و برهمى نيز گويند و مهوره نيز نامند و يك دانگ او قتّال است . و قسمى را هندوا گويند : شبيه است به زرد چوبه و در زرد چوبه گاهى يافت شود و رنگش سبز اغبر و با اندك زردى و منقط به سياهى و كالوت نيز گويند و به قوتِ بجهناك است . و قسمى شبيه به زنجبيل و گاهى در او نيز يافت مىشود و به قوتِ بجهناك نيست . و قسمى را ماچليك نامند ، و نوعى را بكجائن نامند . و قسمى دروسمنا گويند و هر سه شبيهاند به بجهناك و در حوالى جميع اقسام مذكوره - سواى جدوار - نباتى ديگر نمىرويد و آن هم به چند ذرعى دور تر از آن و هر چه كمتر از بيست ذرعى دورى داشته باشد به سبب قرب جدوار كشندهء نيست و كسى كه مداومت به سميات كرده باشد [ نكرده باشد ] در اين مكان تحصيل اين اقسام ، مىتوان نمود [ نمىتواند نمود ] .
همه در چهارمِ گرم و خشك و در اطليهء برص و جذام و در معجون بزرجلى ، مستعمل است و گويند ، استنشاق اقسام او مورث صرع است .
[ 1139 ]
بِيش موش بيشا :
حيوانى است شبيه به موش و مكان او مواضعى است كه منبت بيش است .
ترياق اقسام بيش و ساير سمومات حيوانى و نباتى و جهت بهق و برص و جذام ، نافع و بعضى گويند كه : آن ، نباتى است كه در جوار بيش مىرويد و فادزهر اوست و اشتباه به جدوار كردهاند و او را ابوخا [ ابوجا ] نيز نامند .
[ 1140 ]
بِيل :
به لغت هندى ثمر درخت هندى است . به قدر سيب و بىتخم و با عفوصت و قبض و رايحهء او شبيه به خمر و بسيار خوشبو و درخت او قريب به درخت سيب و برگش از آن كوچكتر .
در دوّم ، سرد و در سوم ، خشك و قابض اسهال مزمن و نزف الدم امعاء و مقوّى معده