جهت كشتن قمل و خوشبو كردن موى سر و فرزجهء او با زعفران جهت تنقيهء رحم و خوشبو كردن او ، نافع و آشاميدن آب طبيخ مهراى او با شكر در حين ناشتا ، به غايت مسمِّن ؛ خصوصاً با بادام و نخود .
مضر سفل و مصلحش انيسون و كتيرا و قدر شربت از جرم آن دو مثقال و از آب او تا سه اوقيه و هر دو بدل يكديگر و بدل هر دو به وزن آن تودرى و نصف آن لسان العصافير و بدل احمر او درونج و سفيد او زرنباد است .
[ 1110 ]
پَهَنْكَرَه :
به لغت هندى از قول « امين الدوله » ، صاحب « جامع » ، گل گياهى است در شكل شبيه به انجدان و از نبات انجدان بزرگتر و مايل به سرخى و تيرگى و بىطعمى و بوى نتن دارد و مخصوص بلاد هند است .
« بولس » را اعتقاد آن كه سرد و تر است و جهت شرى صفراوى و حمره و حصبه نافع است .
اهل صناعت ، خواص بسيار از آن ذكر نمودهاند و بدلش برگ بيد انجير را مىدانند .
[ 1111 ]
بُهْمَى :
نباتى است شبه به نبات جو و از آن كوتاه تر باريك تر و خوشهء او شبيه به شيلم و منبت او مواضع سايه ناك است .
سرد و خشك در دوّم و بسيار قابض و جهت اسهال مزمن و نزف الدمى كه مرفوع البرء باشد و سلس البول نافع و قدر شربتش دو درهم است و چون در پشم ملون به رنگ سرخ ارغوانى يا در شال سرخ بسته بر عضوى كه خون نزف كند ببندند در قطع خون ، مجرب دانستهاند .
[ 1112 ]
بَهْش :
اسم شاهبلوط است و مقل تازه را نيز به اين اسم نامند .
[ 1113 ]
بَهْرَامِج :
اسم بيد مشك است و در خلاف ، مذكور خواهد شد .
[ 1114 ]
بَهَرم و بَهْرَمان :
به فارسى اسم گل عصفر است .
[ 1115 ]
بَهَقُ الحجر :
خزاز الصخر است .
[ 1116 ]
بَهار :
قسم صغير اقحوان است .
[ 1117 ]
بَهْرَمان :
صاحب « جامع » تميمى گويد : اسم فارسى ياقوت است .
[ 1118 ]
بهج :
بوزيدان است .
[ 1119 ]
بِه :
اسم فارسى سفرجل است .
[ 1120 ]
بهار درخت خرما :
اسم فارسى طلع است .