صفراوى و غثيان و مدرّ بول و مبهّى وجهت طحال و تجفيف رطوبات ، نافع و طلاى او مانع عرق و خوشبو كنندهء او و قاطع رايحه نوره و منقّى جلد و رطوبات تحت او .
قدر شربتش تا پنج درهم و بدلش آس است .
[ 1008 ]
بنقه :
دانه اى است شبيه به عدس و از آن باليده تر و به شيرازى مشو گويند . قسمى از خلر و به سفيدى و تدوير او نيست .
سرد و خشك و با اعتدال و قابض و در خواص ، مانند عدس و ضمادش جهت فتق و اسهال و ذرور او جهت قروح ساعيه ، نافع .
اكثار او مولد سودا و مصلحش روغن است .
[ 1009 ]
بَنات وَرْدان :
حيوانى است سرخ لون و پر او رقيق و در حمام و قريب آبها و جاهاى متعفن مىباشد و بيضهء او ، شبيه به لوبيا است .
در دوّم ، گرم و خشك و محلّل و مجفِّف و آشاميدن سوختهء او تا يك مثقال و نيم با عسل جهت احتباس بول و رفع سموم و اسقاط نمودن جنين و عسر النفس و حرقة البول و درد رحم ، نافع و قطور مطبوخ جوف او به روغن زيتون ، جهت درد گوش و به اضافهء موم و زردهء تخم مرغ جهت درد رحم و گرده و احتباس بول ، ضماداً ، به غايت مفيد . و چون آن را با قردمانا و اندكى از فسافس - كه به فارسى ساس گويند - با روغن زيتون بجوشانند تا مهرا گردد جهت بواسير و امراض مقعد ، گويند مجرب است . و با انجير ، جهت قروح ساق ، نافع و بيضهء او در رفع قروح مذكور ، بىعديل و خوردن او با مأكولات ، مورث برص و دود زرنيخ نوشادر ، باعث گريزانيدن اوست .
[ 1010 ]
بن :
به سكون نون اسم مرى است .
[ 1011 ]
بُن :
به تشديد نون ، به لغت يمن ، اسم قهوه است .
[ 1012 ]
بَنْ :
به فتح با و سكون نون ، به لغت فارسى اسم حبة الخضرا است .
[ 1013 ]
بَنْثُومَه :
به لغت اندلس ، خرفطان است .
[ 1014 ]
بنبر :
سپستان است .
[ 1015 ]
بنج جبلى و رومى :
شوكران است .
[ 1016 ]
بَنَفْسَج الكِلاب :
شابانج است .
[ 1017 ]
بَنات الرعْد :
فطر است .