مشيمه و كرم شكم . مستعمل ، برگ ، تخم و عصارهء او و جهت گرده و مثانه و سپرز ، نافع خصوصاً ؛ با ماء العسل و ضماد او با شراب و نمك جهت خنازير و حمول او جهت اخراج كرم معده و امعاء ، مفيد .
مصدع و مغثى و مصلحش عناب و شير تازه و قدر شربتش تا يك مثقال و از تخمش نيم مثقال و بدلش كندر است .
[ 1054 ]
بولامونيون :
به يونانى قسمى از مخلِّصه است و گياه آن ما بين درخت و حشيش و شاخ او باريك و بسيار شعبه و برگش از برگ سداب اندك بزرگتر و بر اطراف شاخههاى او چيزى مستدير و كوچك و در آن ، تخم سياه و بيخش شبيه به درونج و سفيد و دراز و با صلابت و تلخ و منبت او زمينهاى درشت و كوهسار و مستعمل ، بيخ اوست .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و لطيف و مجفِّف و جهت درد ورك و قرحهء امعاء و با سركه جهت صلابت سپرز و با شراب جهت گزيدن هوامّ و با آب جهت عسر البول و عرق النسا و با شير تازه جهت تفتيت حصاة ، نافع و سه قيراط او را چون ناشتا بنوشند ، هرگز او را عقرب نگزد ؛ مگر آن كه عقربى را بكشد ؛ پس بايد ثانيا تناول نمايد و تعليق او ، مانع گزيدن عقرب و مضغ او جهت درد دندان بارد ، نافع و ضماد او بر انثيان ، محلّل رياح .
قدر شربتش تا يك مثقال و مضر معده و مصلحش عناب و بدلش پاد زهر است .
[ 1055 ]
بُورَق :
به فارسى بوره نامند و آن ، نمكى است كه از احجار شوره ناك متولد مىشود و اقسام مىباشد : سرخ آن را نطرون و سفيد سبك پر سوراخ را ارمنى و بسيار سبك شبيه به كف مايل به بنفشى و صلب را « افريقى » و زبدى و سفيد سنگين را به ورق الصناعة نامند و معمول زرگران است و اغبر او را به ورق الخبازين و سفيدِ رقيقِ كفْ مانند غير صلب را رومى گويند . مصنوع او ؛ يكى از درخت غرب است كه به طبيخ ، او را غليظ كرده قرص مىسازند و اين ، بسيار خفيف و سفيد مايل به سياهى و غير مالح و مسمى به به ورق الغرب و يكى از زجاج و قلعى است كه بالسوية سائيده و به آب قلى تسقيه مىكند و بعد از تسقيه در آب مذكور مىجوشانند تا به حد احتراق رسد و اين با رزانت است و تنكار ، از اين قسم به عمل مىآيد و بهترين اقسام او ، ارمنى و تندترين همه ، زبدى است .
در سوم ، گرم و خشك و محلّل و جالى و جاذب خون به ظاهر جلد و آشاميدن ارمنى او ، قاطع اخلاط غليظه و مسكّن مغص و رافع قولنج و مهيّج باه - حتّى طلاى آن - و مقاوم سموم و با هم وزن او زيرهء كرمانى و ماء العسل يا طبيخ زوفاء و امثال آن ، جهت تحليل