اكرام و عوايد انعام خود محفوظ و بهرهمند گردانيد كما قال جل و علاء :
( كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ) .
شعر
حمد و سپاس ملك ذو الجلال * قادر دانا احد بىزوال
لطف و كمال ملك مستعان * داده توانائى هر ناتوان
رفعت از او يافته همت بلند * پست چو خاك آمده زو خودپسند
گنبد سبز فلك آراسته * نقش زده هرچه در او خواسته
پيشتر از آنكه بود صبح و شام * بودى و هستى و تو باشى مدام
گنبد افلاك مدار از تو يافت * كار جهان نيز قرار از تو يافت
پاى طلب آنكه براهت نهاد * رزق تواش قوت و هم قوت داد
رزق رساننده بهر بيدلى * عقده گشايندهء هر مشكلى
خوشه دهدانه كه افتد به خاك * ميوه رسانندهء اشجار و تاك
رنگ ده لاله و گل در بهار * جلوه ده و سبز كن شاخسار
لطف تو آرندهء باد خزان * گشته از آن فرش چمن زرفشان
قادرى و قدرت تو بر كمال * قاصر از انديشهء و صفت خيال
وصف تو ز انديشهء ما برتر است * ديده بصنع تو تماشاگر است
عقل كه در هر روشى پى برد * ره بشناسائى او كى برد
مزرع سبز فلك مهر و ماه * هست به يكتائى ذاتت گواه
آمده گندم چو برون از جنان * لطف الهى بودش باغبان
سرو شد از تو بچمن سرفراز * گل ز تو پروردهء حسن است و ناز
فاخته بر سرو ثناگوى تست * مستى بلبل همه از بوى تست
اين همه صنعت ز تو پيدا شده * ديدهء نرگس ز تو بينا شده
برده بنفشه به تو چندان سجود * تا قد او خم شد و رنگش كبود