[ مقدمه مؤلف ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
اى فيض تو آبروى هر دهقانى * پروردهء تست هر گل و ريحانى
تا لطف تو ارشاد زراعت ننمود * نامد به كف آدم صفى را نانى
حمد و سپاس رزاقى را كه مزارع و صنعت قدرتش از فحواى آيهء كريم
( أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ )
مفهوم مىگردد ، و مشارع منافع رأفت و رحمتش از آواى
( وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ )
معلوم مىشود ، و ثناى بىقياس فياضى را كه ذوارف عوارف فيض و كرمش از انهار فايض الانوار
( وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً )
و جويبار گوهر آثار
( وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً )
بر كشتزار خار و گل يكسان است .
شعر
ابر كرمش بوقت احسان * در فيض بود بجمله يكسان
صانعى كه عقل عاقلان در آثار انوار بساتين حكمت بىنهايت كه باغبان ابداع و اختراعش بانواع رياحين مختلفه و اضعاف تزئين متنوعه ساخته و پرداخته حيران است .
بيت
در صحن چمن ز صنع يزدان * عقل عقلاست جمله حيران
قادرى كه در عرصهء چهارباغ جنان و صحن جهان ، نخل آراى رياض ابداع است ، حكيمى كه در روضهء رضوان پيوندگر نهال امكان ، و نوباوهرسان نخل اختراع است .