خاك رهت آب رخ سلسبيل * حلقه به گوش حرمت جبرئيل
واسطهء خلقت آدم توئى * نور ده ديدهء عالم توئى
اى شب قدر از سر زلفت نشان * در شب تو صبح سعادت نهان
شمع هدايت چو برافروختى * كفر و نفاق همه را سوختى
گرد ز نعلين تو اى پادشا * چشم ملك راست به از توتيا
سكهء دولت چو به بطحا زدى * بارگه عدل بهر جا زدى
صيت تو آفاق سراسر گرفت * نور تو ظلمت ز جهان برگرفت
وصف تو هرگز چو نگردد تمام * ختم نموديم بر اين و السلام
در منقبت حضرت وصايت پناه ، امامت دستگاه منظور نظر عنايت هل اتى و ممدوح ستايش بىنهايت لافتى ، حضرت امير المؤمنين ، امام المتقين و يعسوب المسلمين ، اسد اللّه الغالب على ابن ابي طالب ، عليه التحية و السلام .
شعر
آن على والى عالى گهر * نور ده ديدهء اهل بصر
آنكه در از قلعهء خيبر بكند * برد بدوش خود و دورش فكند
بعد على كيست ؟ حسن شاه دين * نور ده ديدهء اهل يقين
كيست حسين آنكه كبار و صغار * كرده به خاك در او افتخار
رهبر خلق است على حسين * آنكه از او يافته اين زيب و زين
باقر و صادق همه را سرورند * در شرف از كون و مكان برترند
موسى كاظم بجهان پيشواست * راهبر اهل هدايت رضاست
باد سرم خاك بپاى تقى * جان و دلم باد فداى نقى
پادشهانند بر اهل جهان * عسگرى و مهدى آخر زمان
جان همه را غرقهء احسانشان * سر همه را بر خط فرمانشان
يا رب از آنجا كه توئى بىنظير * عاجز خود را بكرم دستگير
واقف اسرار ضميرم توئى * پادشه عذر پذيرم توئى