سرافكنده در خدمتش بندهوار * بجز طاعت او ندارند كار
سكندر نشانى كه تدبير او * درآورده عالم به تسخير او
چه روم و فرنگ و چه مصر و چه شام * مسخر شد از ضرب تيغش تمام
سليمان مكانى كه از عدل و داد * جهان را بسى زينت و زيب داد
چنان عام شد عدل آن سرفراز * كه تيهو نشيند به پهلوى باز
كند ميش در منزل گرگ خواب * زند خنده كبك درى بر عقاب
كريمى كه از لطف احسان او * همه خلق گشتند خواهان او
جهان كهن از وجودش بديع * بود قدر مردم ز جودش رفيع
جواهر كفش ، گوهرافشان شود * زمين رشك درياى عمان شود
بهنگام بخشيدن سيم و زر * برحمت كند بر فقيران نظر
بوقت تمكن به بخت جلال * دهد ظالمان را بسى گوشمال
بدستور نوشيروان و قباد * بود حارث مملكت در بلاد
غلط گفتم اى شاه گردون توان * اگر زنده بودى انوشيروان
به راه تو سر از قدم ساختى * لواى اطاعت برافراختى
ز طور تو آموختى سرورى * رسوم جهاندارى و مهترى
چو مدح دعاى تو بىغايت است * ترا خود به تعريف كى حاجتست
دعاى تو گويم كه روح الامين * باخلاص آمين كند از يقين
خدايا كه اين صاحب تخت و تاج * كه شرع نبى يافت از وى رواج
سرافراز بادا بهر دو جهان * قرين عطايش كهان و مهان
همه عالم از عدلش آباد باد * دل خلق از احسان او شاد باد
و بعد معروض راى عقده گشاى اهل قول و مرفوع ضمير منير دقايقپذير ارباب بصيرت و عقول آنكه چون فقير كمبضاعت ، حقير بىاستطاعت خاك درگاه پير انصارى