تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
و وجع جگر را سودمند آيد ؛ و چون با تمر هندى بياشامند ، مسهل مرّهء صفرا باشد و بلغم براند و شكم نرم گرداند ، سينه و قولنج بگشايد ، و اگر زن آبستن هم بخورد ، هيچ زيان ندارد ؛ اولى آنكه پيش از استعمال به روغن بادام خيسانند كه مضرّت نرساند ؛ و مضرّ است به معده و غثيان آرد ؛ و گويند كه اسهال بلغم و صفراى سوخته كند و چون در آب گشنيز تر و لعاب اسبغول حلّ كرده ، نيم گرم غرغره كنند ، خناق را نفع دهد ؛ و چون در آب كاسنى و آب عنب الثّعلب حلّ كرده ، صاف نموده ، قدرى روغن بادام ضمّ ساخته ، خورند ، يرقان گرم را دفع كند ؛ و شربت از او پنج درم تا پانزده درم است ؛ و مضرّ است به سفل ، و مصلح وى آب مصطكى و انيسون است ، و بدلش هم وزن آن ترنجبين و سه وزن آن مويزدانه و قدرى تربد است .

خواتيم الملك

: طين مختوم است ، و گفته شود .

خيربوّا

: و هيل بوّا و اهيل بوّا نيز گويند . قاقله است ، و در « قاف » گفته شود .

حرف الدّال

دارفلفل

: به پارسى پلپل دراز و به هندوى پيپل گويند . « 1 » گرم و خشك است در دويم ، و گويند در سيوم . معده را قوّت دهد و باه برانگيزاند و سدّهء جگر و سپرز را بگشايد و مرض‌هاى سرد را زايل كند ؛ و چون در ميان جگر بز بريان كرده در چشم كشند ، تاريكى و شبكورى را دفع كند ؛ و هضم طعام سازد و عرق النّسا و نقرس را سودمند آيد و جهت زهر قاتل و گزيدگى افعى و صرع مفيد باشد ؛ و شربت از او يك درم است ؛ و مضرّ است به سر و مصدّع است ، و مصلحش صمغ عربى است و گويند صندل و گلاب ، و بدلش به وزن آن فلفل و گويند زنجبيل است و گويند زرنباد است .

دارچينى

: بهترين وى سيلانى بود كه خوشبوى و سرخ‌لون و تيز و شيرين باشد . به پارسى دارچينى و به هندوى تج گويند . گرم و خشك است در دويم ، و گويند در سيوم . لطيف و مصلح عفونت بود و ضيق النّفس و زكام سرد را نفع دهد و سدر و تيرگى چشم را دفع كند و مفرّح قلب است و فواق و سرفهء كهنه را زايل گرداند و حيض براند و بادها [ را ] بشكند و سدّهء جگر بگشايد و
هامش
( 1 ) . فلفل دراز را به هندى « پيپل » و « پيپلى » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 142 )