تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
قوى گرداند و دل را فرح بخشد ؛ و شرابى كه ما بين متوسط و قديم است ، آن را عتيق گويند . گرم است در اوّل سيوم ، خشك است در آخر دويم . رنگ روى را نيكو گرداند و بدن قوى سازد و ازالهء بخل و فكر فاسد كند و نعوظ آرد ؛ و شراب اصفر ، گرم و خشك است در دويم ؛ و شراب اسود ، غليظ و دشوار هضم شود ، و ليكن گوشت زياده كند ؛ و شراب سفيد ، رقيق باشد ، غذا كمتر دهد و محرورى مزاج را موافق بود و ادرار بول كند و شكم را نرم دارد ؛ و شراب اگر متوسط باشد ميان سياه و سفيد ، قواى وى ميانهء هر دو بود . شراب شيرين ، اغلظ و انفخ معده بود و شكم را نرم دارد و گرده را موافق باشد ، و اگر افراط كنند ، مضرّ بود به سفل و طحال و كبد ، باه را باطل سازد و شهوت غذا ببرد و نسيان آرد و رعشه و ضعف اعصاب و صرع و سكته و مرگ مفاجات و تب‌ها پيدا كند ؛ و اگر نهار تناول كند ، خناق و التهاب و اوجاع احشا تولّد كند . مداواى وى به قى كنند ؛ و اگر خواهند كه مستى كمتر آرد ، ربّ غوره يا تخم كرنب تنقّل نمايند و غذا كمتر خورند و فالودهء قندى بياشامند و نيلوفر ببويند ؛ و اگر محرورى مزاج بود ، تنقّل به انار و سيب مزّ . كاهو و طلح « 1 » كنند و غذا آش غوره و آش سماق و انار دانه خورند ؛ و دفع مضرّت وى به شراب اترج يا ريباس كنند .

خمير ترش

: آنچه تازه بود ، گرم است در اوّل و تر است در آخر اوّل ، آنچه كهنه باشد ، گرم و خشك است در سيوم . اورام و دماميل را ببرد ؛ و به قوّت جاذبه كه در اوست ، مواد را از عمق بدن به ظاهر كشد . چون در آب حلّ كرده ، قدرى روغن بنفشه [ و ] بادام اضافه نمايند و نيم گرم غرغره كنند ، خناق را سودمند آيد ؛ امّا در ضماد اورام قدرى نمك خلط كنند كه تا اسرع بود .

خولنجان

: « 2 » به پارسى خسرودارو و به هندى كليجن گويند . گرم و خشك است در دويم ، و گويند در سيوم . محلّل و هاضم و كاسر رياح بود . باه برانگيزاند و بوى دهان را خوش كند و معده را سودمند آيد و درد قولنج را نفع دهد و صداع بلغمى و عرق النّسا را سودمند آيد ؛ و سلس البول كه از سردى گرده و مثانه بود ، آن را ببندد و صرع و صداع بارد را مفيد بود و سرطان و خنازير و دردهاى بلغمى و سوداوى بدن را نافع باشد و بادها بشكند و بلغمى مزاج را نفع دهد و نشف رطوبات معده كند و باه را قوّت
هامش
( 1 ) . طلح : برخى آن را « موز » و برخى « امّ غيلان » دانسته‌اند . خليل بن احمد گويد : منظور از « طلح » در قرآن « موز » است . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 203 ) ( 2 ) . مخفّف « خاولنجان » است و به هندى « كليجن » و « كلاجن » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 139 )
رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 86 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي / سيد محمد نظرى