تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
دهد ، خاصّه كه بالاى او شير بياشامند ، و جگر سرد و اعضاى باطنه را قوّت دهد و مضرّ است به حجاب و سينه و قلب ، و مصلحش صندل و طباشير و گويند شورباى چرب است ، و بدلش قرفه « 1 » و قرنفل و گويند دارچينى بود . شربتى از او يك درم تا دو درم است .

خوخ

: به پارسى شفتالو گويند . بهترينش آن است كه استخوان از وى به زودى جدا شود . سرد و تر است در آخر درجهء دويم ، و گويند در آخر درجهء اوّل . عطش را دفع كند ؛ و آنچه كه استخوان به دو چسبيده باشد ، غليظ و ديرهضم باشد و اشتها آرد و معدهء گرم را نيكو گرداند ؛ و چون گل با برگش بكوبند و آبش را گرفته و صاف كرده ، بياشامند ، حبّ القرع و كرم‌هاى دراز بكشد ؛ و آنچه كه عفص باشد ، قابض بود ، و اگر خشك بود ، قبض وى زياده باشد . تب‌هاى محرقه را سودمند آيد و حرارت بنشاند و تشنگى زايل گرداند . اولى آن است كه دفع مضرّت او شراب ريحانى خورند ، بهتر است ؛ و نيز گويند كه اگر بعد از خوردن وى زنجبيل مربّا با عسل خورند ، مضرّت او كمتر بود .

خون سياوشان

: دم الاخوين است ، و گفته شود .

خيار

: به عربى قشعر و به پارسى بادرنگ و به هندوى كپره خوانند . لطيف‌تر از خيار دراز بود . سرد و تر است در دويم . تب‌هاى محرقه را نفع دهد و تشنگى بنشاند و بول براند و تبريد احشا كند و معده و جگر گرم را سودمند آيد ؛ و چون سى مثقال آب وى با چهل و پنج مثقال يا ده درم شكر بياشامند ، مسهل مرّهء صفرا بود ؛ و بهترين وى خورد و كوچك تخم باشد ؛ و افضل وى [ آب ] آن است و جرم وى ديرهضم است . مضرّ است به خاصره و معده ، و مصلح وى عسل و يا جوارشى كه نانخواه و گزر « 2 » در وى بود .

خيارزه

: به عربى قثاء و به پارسى خيار دراز و به هندوى كهره گويند . « 3 » سرد و تر است در دويم ؛ و عسر البول را دفع كند ؛ و مضرّ بود به خاصره و معده ؛ و خلطى كه از او متولّد شود ، به اندك حرارتى كه متعفّن گشت ، سبب تب گردد . مصلح وى عسل بود .

خيار شنبر

: به پارسى خيار چنبر و فلوس ، و هندوى كرواله و كرماله گويند . « 4 » نزديك است به اعتدال ؛ و گويند كه محلّل و مليّن بود جهت ورم‌هاى گرم كه در احشا يا در حلق باشد ، چون غرغره كنند ، نافع بود
هامش
( 1 ) . قرفه : نوعى دارچينى است كه به هندى بدان « طج » يا « تج » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 238 ) ( 2 ) . گزر : هويج . ( لغتنامه ) ( 3 ) . خيارزه ، نوعى خيار كه به هندى « ككرى » ، عربى « قثاء » ، تركى « شنكيا » ، يونانى « قيموطمشور » ، سريانى « بوسينى » ، رومى « قوميا » ، فارسى « خيار درزده » يا « خيار دراز » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 233 ) ( 4 ) . خيار شنبر ، خرنوب هندى است كه به هندى « املناس » ، « بكبر » ، « كرماله » ، « كرواله » و « كينار » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 140 )