تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
كافور نيم درم ، جمله كوفته و به گلاب و روغن گل سرشته . ديگرى مغاث و گل ارمنى و برگ مورد جمله كوفته و به گلاب و روغن گل سرشته . و بدان‌كه گاهى كه مريض را از كوفت و تعب و زجر كسر و جبر حرارتى و تبى پديد آمده باشد ، آن جا مراعات الم و كسر بيشتر بايد كردن ، چه آن حرارت عرضى بود و اگر به مراعات آن خنكىها داده شود كوفت و الم را زياده سازد و يمكن كه چون زخمى هم باشد ، آن زخم خراب شود به تخصيص از آب سرد خوردن و غذاى لطيف هم به دشبند بد باشد . و آنجا كه مرض ديگر چون رعشه و اختلاط عقل و سدر و سكته و اشتباه آن از تباه شدن استخوان‌هاى سر افتاده باشد چاره جز آن نباشد كه پوست سر را بشكافند و آن استخوان‌هاى تباه شده را آنچه توانند و بىخطر باشد بيرون آورند تا آن اعراض بر طرف شود و اگر خطرى ممكن بود در بيرون آوردن مبالغه نكنند و بسيار كسان را استخوان سر بيرون كرده‌اند چنانچه پرده را انقصانى نرسيده و رعايت آن جراحت كرده‌اند و گوشت بر آن موضع رسته است و درست شده صحت يافتند . و به‌هرحال چون دشبد قوى بر استخوان سر نمىرويد ، شكسته آن را اگر چه تباه نيز نشده باشد ، بيرون كردن لازم بود كه از جمع آمدن صديد در مغز ايمن گردد و در استخراج آن‌ها نيز احتياط بايد كرد تا آفتى به غشا و دماغ نرسد و از هواى آن حفظ آن واجب‌تر بود . و در جراحى هم احتياط بايد كرد كه رفاده و ضماد و غيره بر آن باز نشود و در اول حال كه مىشكافد پوست سر را اصلى بايد شكافتن چنان كه شكاف شكستگى بود گاهى كه شكاف كسر يكى و راستا بود . حكايت : گويند كه شخصى جراح استاد بود كه استخوان تباه شده سر را ببريدى و استخوان سر سگ را و يا جانوران ديگر به جاى آن وصل كردى جهت حمايت مغز و پوست را بر بالاى آن بدوختى و مراعات كردى تا بروييدى و محكم شدى و اين از عجايب است . اما آنجا كه اين امراض مذكوره از جهت آفت غشايى بود كه در اندرون قحف است يا از آفت غشاى دماغ اصلاح آن را مجال نباشد و اگر بر استخوان سر درزى كه آن را صدع گويند پديد آيد و آن همچو موى باريك پيدا بود ، آن را بايد تراشيدن چندان‌كه اثر آن نماند ، مبادا كه سبب تباهى شود و محل آن را هم به دستور مذكور شكاف بايد كرد و بعد از حيل ، آن پوست را باز دوختن و اصلاح كردن . و اگر صدع بدان روى ديگر رسيده باشد اندر تراشيدن افراط نبايد كرد . و آنجا كه از شكستن پهلو ضيق نفس و سرفه خشك و خليدن و درد درون و نفث خون پديد آيد به جهت رسيدن آفت آن به حجاب و غشاى درونى ، آن را به دست راست بايد داشتن و بستن به دستور . و باشد كه به درون فرونشسته باشد و آن را به لمس همواره دريافتن و آن را نيز به دستكارى راست بايد كرد . و بعضى به محجمه آتش آن را برآورند بعد هفته ، اما اولى آن بود كه كرباس خام را به سريش و سپيده خايه مرغ و مقل ارزق سوده آلاييده و بر روى پوست آن محل چسپانند و سه روز همچنان بگذارند تا بر آنجا نيكو خشك شود و پره پهلو را باز كشد و برآورد و اگر به خود بازنيايد آن را باز از روى آن به يك بار درست بركشيدن تا پره پهلو هموار شود و اگر نشد مكرر كنند و بعد از آن چند روز آن را بسته دارند و اگر حاجت به تقويتى و رعايتى باشد ،