فاتر نطول كنند تا ماده دشبد بدانجا بيشتر آيد و بعضى روغن و آب گرم را پيش از آنكه ببندند نطول كنند تا عصبها را نرم كند و الم كشيدن كمتر شود .
و ليكن در وقت بستن تجويز نكنند زيرا كه نگذارد كه دشبد محكم شود .
و آنجا كه ضماد يا طلا بر آن خشك شده باشد و درد خواسته و خواهند كه بگشايند ، اندكى روغن طلا كردن جايز بود به تخصيص كسانى را كه مزاج تر بود .
و آنجا كه با شكستگى جراحتى رسيده باشد ، رفاده و تخته از جايگاه جراحت دور بايد داشت و اين چنان بود كه جايگاه جراحت را برهنه گذارند و بر حوالى آن رفادهها و تختهها برنهند و ببندند بر شكل موافقت و جراحت را برهنه مرهم مىنهند و رفاده . گرد جراحت را به چيزهايى كه منع آماس مىكند تر مىدارند . و آن جا كه محل كوفتگى را در غير جراحت بيم آماس باشد هم رفاده آن محل به موانع آماس بايد آلاييد .
و بعضى مجبران رفاده بر حوالى جراحت نهند و تخته را بستن چنانچه مرهم بدان فروشود و ريم و چرك از وى بيرون آيد و بر بالاى جراحت بندند چنانچه به جراحت نرسد و لته بر روى آن پيچند تا مگس و هواى گرم و سرد به جراحت نرسد .
و بعضى در منع آماس و رفع خارش قيروطى فرموده اند ماليدن ليكن آنجا كه جراحت باشد استعمال قيروطى و روغن نشايد كه بيم تعفن بود .
و در جمله احوال زخم و شكستگى را از سرماى مفرط و گرماى مفرط نگاه بايد داشت و از عطسه و سرفه و بلند كردن آواز حذر بايد نمودن . و اگر تعفنى ناگاه در گوشت آن محل پديد آيد در اصلاح آن بايد مبادرت نمودن چنانچه در جراحت و غيره دانسته شد ؛ ليكن آنجا به احتياطتر بايد نمودن در طلا و ضماد ترياقات و مصلحات عظيم داخل بايد ساختن .
و چون خواهند كه بندگاه دشبد صلب را نرم سازند گاهى كه تغيير آن اراده كنند به راست داشتن عضو كوژ يا باز شكستن و نو بستن ، بگيرد خرما و دنبه از هر يكى جزوى ، روغن شيره نيم جزو به هم سرشته نيم گرم ضماد مىكند .
ديگرى تخم بيد ، انجير پاك كرده و نيم كوفته با هموزن آن روغن گاو و چهار يك وزن او انگبين سرشته و بعضى سكبينج با جاوشير يا جدوار يا جندبيدستر هم اضافه كنند و حلپه در سركه پخته و طبيخ بيخ بشكال طلاى قوى باشد و بعضى اين تراكيب را به سركه مقوى كنند و به اشق داخل كرده بهتر آيد .
در اورام صلبه محللات بسيار مذكور گشته ، اگر احتياج افتد از آنها نيز به كار دارند .
و چون استرخايى اندر مفاصل از كشيدن بىقاعده افتاده باشد به ضمادهاى قابض تدارك بايد كرد و ابهل و جوز سرو و زعفران و دارچينى و اقاقيا اندر طبيخ وج سرشته ضمادى آزموده است .
و گاه باشد كه در كسر و جبر ، المى به معده يا جگر رسد . تدارك آنها به مقويات و مصلحات لازم بود از آنچه در علاج درد و ضعف معده و جگر به محلش مبين خواهد شدن .
و ضمادى كه در الم يافتن معده از اين احوال مجرب است اين است : سيب پخته و پاك كرده پنجاه درم ، گل سرخ ده درم ، اقاقيا و مصطكى و برگ مورد از هريكى پنج درم ، زعفران و جوز سرو از هريكى يك درم ، همه كوفته و به آب لسان الحمل سرشته .
و ضمادى كه در الم يافتن جگر مجرب است اين است : صندل سرخ و سفيد و گل سرخ و بنفشه خشك از هريكى پنج درم ، آرد جو سه درم ، زعفران يك درم ،
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 344
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٤٤