پنج مخ تراشيده نيمكوفته و پياز نركس براده كرده از هريك ده مثقال همه را در يك كاسه آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و پانزده مثقال عسل و يك درم بورهء ارمنى يا نمك در آن آب حل كرده و يك قاشق آب سركه اضافه نموده نيمكرم بياشامد و چشم و شكم را بسته كند كه قى شود صفت روغن قسط در صداع بلغمى مذكور شد
فالج
فالج يعنى باطل شدن حسّ و حركت نصف بدن در طول
علامتش در بلغمى
علامتش در بلغمى سفيدى روى و رطوبت بينى و فراموشى است رباعيّه
چون عيش ز فلج بر كسى كردد سرد * نصف بدنش از حركت آيد فرد
از روز نخست تا بروز چارم * جز ماء عسل و را نمىبايد خورد
صفت ماء العسل
عسل ده مثقال در صد مثقال آب جوشانند تا هفتاد مثقال بماند سه بخش كنند و هر روز يك بخش را به پنج مثقال كلاب آميخته نيمكرم بياشامند هم در علاج فالج رباعيّه
چون صاحب فلج را چهارم آيد * از ماء اصول شربتش مىشايد
از لحم كبوتر بچه و آب نخود * با زيره و زعفران غذا مىبايد
صفت ماء الاصول
صفت