تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
نيز در ميانه نه پسنند

سدر

سدر يعنى تاريك شدن چشم بوقت برخواستن چون از بخار بلغمى بود علامتش سستى اعضاء و كاهلى و فراموشى بود رباعيّه
آن را كه درون او بخار انگيزد * تاريك شود چشم چه برپا خيزد بايد كه خورد كباب يا قليه خشك * وز سير و پياز و مثل آن پرهيزد

دوار

دوار يعنى كرديدن سر چون از بخار بلغمى باشد علامتش كرانى سر و رطوبت بينى و نرمى نبض است رباعيه
از دست بخار چون بكردد سر مرد * اطريفل خورد ميل مىبايد كرد از اشربه بايدش شراب ليمو * وز اغذيه‌اش كباب مىبايد خورد

صفت اطريفل خورد

كه اطريفل كويند هليله سياه و آمله و پوست هليله زرد و پوست بيله از هريك ده مثقال همه را بكوبند و به‌بيزند و به بيست مثقال روغن بادام كه صفتش در سهر كذشت ضم ساخته بدست بمالند و به صد و پنجاه مثقال عسل سرشته هر روز دو مثقال غلوله كنند و فروبرند

صفت شراب ليمو

صفت شراب ليمو قند سفيد هشتاد مثقال صاف كرده بجوشانند تا نيك غليظ شود ديك را فروگيرند