دهد دست ببايد ماليد
صفت روغن قسط و فرفيون
صفت روغن قسط و فرفيون در صداع بلغمى دانسته شد صفت روغن شونيز شونيز يعنى سياهدانه بيست مثقال مغز بادام تلخ مقشر سى مثقال قند سفيد پنج مثقال همه را بكوبند و بهبيزند و بدستور روغن جوزه كه در نسيان گذشت روغن كشند
لقوه
لقوه يعنى كجشدن چشم و روى و لب رباعيّه
آنان كه بديشان مرض لقوه رسيد * مرغ صحّت ز دام ايشان بپريد
گر جوز بوادر دهن خود شب و روز
دارند نگاه خواهد افتاد مفيد هم
در علاج لقوه
در علاج لقوه رباعيّه
لقوه چه بجانب كسى روى نهد * صحت رود از دست و مرض روى دهد
بايد كه خورد حبّ ايارج دو سه با * باشد كه از اين درد و مرض هم برهد
صفت حبّ ايارج در صداع بلغمى مذكور شد هم در علاج لقوه
آن را كه رسد از مرض لقوه كزند * بايد كه به ياد دارد از من اين پند
آئينه چينى به نظر آورده * در خانه تاريك نشيند يك چند
آئينه چنى عبارت از آئينه است كه از تال ساخته باشد رعشه يعنى لرزيدن عضو چون از ماده سرد و تر بود علامتش نسيان