و بيست مثقال آبليمو اضافه كنند
صرع
صرع كه معروف و مشهور است علامتش در جميع اقسام كرانى سروسبزى ركهاى زير زبان است رباعيّه
آن را كه قضا علّت صرع انگيزد * بايد كه ز ميوههاى تر پرهيزد
از خوردن لحم بز كند قطع نظر * در گردن خود عود صليب آويزد
هم
در علاج صرع
در علاج صرع رباعيّه
كارت ز قدر اى كه بصرع انجاميد * رك زن چو علامت دمت گشت بديد
در گشت يقين كه خلط ديكر سبب است * خور مسهل آنكه صحّت اين است رسيد
سكته
سكته كه عبارت از باطل شدن حس و حركت جميع اعضاء است چون از خون باشد علامتش پرى ركها با ساير علامات غلبه خونست
رباعيّه
هركس كه ز رنج سكته از پاى فتاد * هم حسّ وى و هم حركت رفت بباد
كر سرخى چشم و روى بينى او را * دردم بايد رك سر از وى بكشاد
علامت آنكه صاحب سكته زنده است يا مرده رباعيّه
چون صاحب سكته را نفس بسته شود * ز انكونه كه از حيوة دلخسته شود
گر عكس تو هنگام نظر افكندن * در ديدهء او ديده شود زنده شود