مواد بعد ازين بر طرف مىشود و قابل ان مىشود كه تحليل پذيرد باندك زمانى و از نيست كه صلابتها كه مانند سنگ باشد چنان نرم شود و متخلخل شود بمثابيخ و برف كه در آفتاب بگذارد و دفع مرض و مواد و اگرچه مقصود طبيعة نيست اما بالعرض واقع مىشود و اهتمام دفع بالذات براى دفع اذية و ضرر زيبق است با وجود آنكه فرض كنيم كه زيبق را تأثيرى نباشد و بر دفع ماده مرض اما اگر او را هم تأثيرى در تخفيف و دفع مواد مرضى باشد و حال آنكه البته چنين است كه تحليل قوى مىكند رطوبات بدن را خواه صالحه خواه فاسده و اين بيقين مىرسد در كشتن شپش كه از بوى او گريزان مىباشد و كمال اضطراب به عمل مىآورد اولًا بعد از آن پوستى تنگ مىشود و خشك مىشود و شپش از جنس رطوبات بدنى است كه بواسطه عدم صلاحية نوعى از تعفن پيدا كرده كه مسعدقيفتان حيوة قملى شده همچنانكه او ارز آنچه زيبق چنين مىشود رطوبات بدن خواه صالح خواه غير صالح بتحليل مىرود و جفاف
آتشك ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
ص٣١