و اندرو خاصيتهاست .
خون : در كتاب نيرنج گفته است كه خون خرگوش به گرم با روغن گل در چراغدان كنند و بيفروزند هر چه اندر آن خانه بود سياه نمايد .
و اگر خون خرگوش به چشم دركشند آب دويدن باز دارد .
و خون خرگوش بر كودك اندايند تب ببرد .
و اگر خون او به سايه خشك كنند و به آب غوره بسايند و به چشم اندر كشند خارش ببرد .
حيض : حكيمان گويند كه حيض خرگوش و شش او زنى كه آبستن بود در / 56 / خود مالد فرزندش نرينه بود ، به قوّة اللّه و قدرته ، و زادن بر وى آسان بود .
و اگر كسى را بيمارى دق باشد او را خون حيض خرگوش دهند با نمك و كافور و معصفر درست شود و شفا يابد ، ان شاء اللّه تعالى .
سرگين : سرگين او با بخور در مجلس بر آتش نهند تيز بر مردمان مجلس افتد ، و اگر خواهند كه نيك شوند ايشان را روغن بادام بايد داد .
اگر كسى سرگين او اندك مايه به خورد كسى دهد آن كس خردمند گردد و بدخويى ازو بشود .
و اگر چند درم با شوربا به خورد كسى دهند چندان تيز بر وى افتد كه باز نتواند داشت .
استخوان : استخوان او بر پاى كسى بندند كه نقرس بود سود دارد .
پستان : اگر پستان او بكوبند و زنى را دهند تا بخورد هرگز آبستن نشود .
موى : موى او چون در زمستان بر موزه نهند سرما به پاى نشود .
و اگر موى او دود كنند بر آنجا كه سرما رسيده باشد درست شود .
اگر اطراف تن را به موى خرگوش دود كنند سرما ببرد .
اگر موى خرگوش بستانند و اين حرفها بر وى نويسند و در شيب درختى پنهان كنند به نام آن كس كه خواهد از صداع [
b
323 ] و درد شقيقه يك سال ايمن بود ، و هذه : هلكا حركا كفافا يا حفا كاملا كبا فابوقا مركوسا كلحفا كحفرما عسمط كعب طلفسعا حسفسهلصلهكم . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين قسمت در « م » نيست .