مؤلف در « معانى الفاظ پهلوى » مىباشد به عرض خواهم رسانيد . آقاى افشار در مقدمهء اين باب آوردهاند : « بجز آنكه در مطاوى اين متن ازين دست لغات به كثرت ديده مىشود يك فصل آن به عنوان « فرهنگ لغات پهلوى » مختص ضبط لغات و حاوى قريب سيصد و پنجاه كلمهء فارسى است كه از لحاظ قدمت يكى از مراجع پس از لغت فرس اسدى قرار مىگيرد و براى لغتشناسان مأخذ باارزشى است » . در اين فصل صورت يا معنى بعضى از لغات روشن نبوده ازاينرو مصحح ارجمند دربارهء آن گفتهاند : « مرا توفيق آن دست نداد كه همهء لغات فارسى را به صورت مضبوط و اصيل نقل و ضبط كند و ناگزير با گذاشتن علامت سؤال در كنار كلماتى كه ناشناخته ماند و در مأخذ و مراجع و لغتنامهها ديده نشد ( مخصوصا كه از دكتر جعفر شهيدى نيز يارى خواستم ) عجز و شك خود را نشان داد اين بنده صورت يا معنى درست بعضى از آن كلمات را به دست آوردهام كه ذيلا معروض مىدارم و بعضى ديگر را ندانستم كه چيست :
1 . ذيل لغت « خباك » آمده : گهواره و اين درست نيست ، زيرا اين لغت به معنى گهواره يا مهد عربى نيامده است . در لغت نامهء دهخدا آمده : خياك چهار ديوار سرگشاده را گويند كه شبها گوسفند و گاو و خر و امثال آن را در آن كنند ( برهان . . . ) حظيرهء گوسفند ، ايستگاه گوسفند ، آغل گوسفند
تن ژنده پيل اندر آمد با خاك * جهان گشت از اين درد بر ما خباك
فردوسى
هزار تن را خر بيش بردهام به قرار * هزار تن را گوساله راندهام به خباك
سوزنى
از اين معنى و شاهد معلوم مىشود كه « خباك » با « گهواره » ربطى ندارد و اين دو باهم مترادف نيست . پس بايد گفت كه « گهواره » در اينجا مصحف كلمهء ديگرى است و آن كلمه ظاهرا « گواره » بايد باشد . لغت اخير در برهان چنين تعريف شده است : « گلهء گاو گاوميش را نيز گويند » و در صورت صحت اين حدس اطلاق لفظ « گواره » كه به معنى گلهء گاو است بر محل آنها كه « خباك » است از باب اطلاق حال به محل خواهد بود .
2 . در حرف لام آمده : « بيافيل ؟ » آن است كه به تازى « ثؤباء گويند مؤلف مرادف فارسى « بيافيل » را كلمهء عربى « ثوباء » دانسته كه به معنى خميازه و دهندره است . در