ديگر
اگر خواهى كه كوزه پر آب كنى و بياويزى ، پس كوزه بشكنى و آب آويخته بماند - فراگير كوزهء نو و سريشم ( سفيد ) به آب . بگداز و در كن و مىگردان تا خشك شود . چون يقين دانستى كه سريشم در كوزه خشك شد كوزه را بياويز و بر آب كن و بشكن كه آب آويخته بود و مردمان پندارند كه آب به پشت آويخته است .
( بازيهايى كه در شب كنند . )
ديگر
اگر از مس چراغدانى سازند ، پس پوست مار بگيرد و از آن فتيلها سازد و به نفط چرب كند و چهار پنج جاى ازين چراغ به اين فتيله بيفروزند چنان نمايد به شب كه خانه پر مارند . « 1 » [
b
366 ] « 2 »
آخر
اگر خواهد كه چيزى عجب نمايد از پشم كتان فتيله سازد سطبر و نيكو ، / 352 / و به زيت چرب بايد كرد و برافروخت و دو صورت بر زمين كردن از صورتهاى جانوران [ كه ] سرو دارند . پس چراغ را بر يكديگر مىزند كه آن صورتها چنان نمايند كه سرو مىزنند .
آخر
اگر چراغدانى از مس بفرمايند و روغن رازقى و زنگار و زيت جوشيده در آن كنند و فتيلهء سبز در آن نهند و به شب بيفروزند هركه اندر آن خانه باشد سبز نمايد .
آخر
چراغدانى سبز بگير و به خون مرغ سياه يا به خون گربهء سياه و يا به خون خرگوش بيفروز ، بعد از آنكه به روغن زيت جوشيده باشد ، كه بر عكس سياه نمايد و مردمان را به
هامش
( 1 ) . م : ماناند .
( 2 ) . ازينجا تا مطلب مربوط به « مگس » در صفحهء بعد در نسخهء « ك » نيست .