تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
تاريك استوار كن چنانك كنارش بر زمين نهاده بود . پس فراگير / 349 / چراغدانى و برافروز و زير آن آينه مغاكى فرو بر و چراغ افروخته در آنجا نه و سرش بگير و سوراخكى بگذار چنانك روشنايى بر آن آينه برسد ، كه هر كس كه آن را ببيند گمان برد كه ماهتاب است .

ديگر

اگر خواهى كه خايه در شيشه نهى ديگر فراگير خايه و به سركه درنه تا حل شود . پس سوراخى به سر سوزنى درش كند و مغز خايه بربايد كشيد . چون خايه تهى كرده باشى همچون پوست سير بماند و آن را در شيشه نه و باد درو كن تا همچون خايه شود . پس آب سرد درش كن تا سخت شود كه عجب باشد .

« 1 » آخر

اگر خواهى كه آتش بر دست يا جامه نهى [ و ] نسوزد فراگير شبّ يمانى و سپيدى خايه چندان كه برسد بر آن بينداى بر جامه يا دست و بگذار تا خشك شود . پس آتش بر جامه يا بر دست بر نه كه نسوزد . اگر خواهى كه بىآتش آتش بيرون آرى ، فراگير آبدان سفالين ، و آهك سفيد و گوگرد ، از هر يكى جزوى اندك درو كن . پس در آن به گل محكم كن و بردار از مال ( ؟ ) چيزى از گوگرد زرد و در گل گير كه در انا بدان محكم كرده است . چون تمام شود ساعتى در آفتاب نهد تا كه خشك شود . پس سوراخكى در كن و آب گرم بدان سوراخ در كوزه ريز كه از آنجا آتش بيرون آيد .

آخر

اگر خواهى كه چنان نمايى كه مردم پندارند كه آتش در تو افتاده است / 350 / فراگير قدحى شراب كه اول از سر خم برآورند و در قدحى شامى كن و در آفتاب بنه . پس برگير و بر جامهء خويش فرو ريز كه هركه آن را بيند پندارد آتش افروخته در جامهء او افتاده است .
هامش
( 1 ) . ازينجا تا اول صفحهء 352 در نسخهء « ك » نيست ، از نسخهء « م » نقل شد .