و كفچه در آتش نهند تا سرخ شود . پس بيرون آرد و بر سر آن گندم نهد و بفشارد .
همچنان روغنى سياه از آن بيايد .
روغن قرنفل
با گل بجوشانند ، هر آن ديوانه كه بوى آن بشنود سود دارد . و اگر قدر دو درم در ريشى « 1 » خداوند فالج و لقوه كنند سود دارد ، و داء الثّعلب را نيز .
روغن حنظل
نافع بود پيسى ( را ) و بهق را « 2 » كه قديم بود و جديد چون بر آن طلا كنند . / 233 /
« 3 » روغن كاكنج
و آن رز « 4 » كوهى است . روغن او و روغن خروع از هر يكى نيم درمسنگ [
b
352 ] در بينى كسى افگنند موى او سياه شود ( و اگر سياه باشد هرگز سفيد نشود . )
روغن بان
وزن نيم درم و روغن بلسان نيم درم نيك است دوستى « 5 » را ، و بيم ديوانگى بود از غايت دوستى .
روغن كهربا
از حبّ كهربا « 6 » روغن بگيرند و كسى روى و بينى بدان مسح كند روشناس گردد پيش مردم و كسب او فراخ شود .
هامش
( 1 ) . پ ، م : بينى ( ظاهرا درستتر مىنمايد ) .
( 2 ) . از اينجا تا آخر عبارت در « پ 161 » چنين است : و رنجها كه از سودا خيزد و باد سرخ را و اللّه اعلم بالصواب .
( 3 ) . چون از اينجا تا اول عجوبات در پ 161 نيست ، لذا با نسخهء « م » مقابله شد .
( 4 ) . م : دز .
( 5 ) . م : محبت .
( 6 ) . ك : « از حب كهربا » مكرر تحرير شده .