قضيب
قضيب قوى و موى زهار و رگها برو خاسته « 1 » دليل است بر مزاج قوى . / 236 /
تن
اگر تن مردم درشت بود دليل بر محكمى طبع او [ بود . ]
و اگر نرم بود طبعش رقيق دليل كند . « 2 »
و هر آن كس « 3 » كه سخن به شتاب گويد دليل است ( بر ) گرمى گوهرش .
و هر كس كه سخن چون زنان گويد طبعش قوى « 4 » دارد .
آواز
هر كرا آواز تيزتر « 5 » بود و باريكتر « 6 » طبعش خشكى دارد .
هر كرا آواز گران و فحل بود طبعش به قوّت باشد .
و هر كرا آوازش به مرغان ماند و بسيار گويد ضعيف بود .
و هر كرا آواز ( بلند بود ) جنگ دوست دارد .
هر كرا آوازش باريك بود بدانديش و دون همّت ( بود . )
لون
اگر لون مردم سپيد « 7 » بود و رصاصى « 8 » مزاج او سردى دارد .
و اگر لون او سرخ بود مزاج او گرمى دارد .
و اگر لون او و رويش « 9 » سياه ( و ) زرد باشد آن كس گران و سودايى بود .
و اگر لون او صافى بود طبع او لطيف بود .
و اگر رويش سرخ و سپيد بود آن كس به اعتدال بود . / 237 /
هامش
( 1 ) . م : برخاسته .
( 2 ) . م : دليل كند كه طبعس رقيق است .
( 3 ) . م : مردى .
( 4 ) . م : ترى .
( 5 ) . م : تيز ، باريك .
( 6 ) . همان .
( 7 ) . م : اسفيد .
( 8 ) . ك : رماستى ( ؟ ) .
( 9 ) . م : لون رويش .