تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
برنگ : طبع آن گرم و خشك است . بلغم ببرد و معده از گرمى خالى كند و كدو دانه را سود دارد . جندبيداستر : گرم است . بلغم را نيك بود و قى آرد و با خطرست و از شمار زهرست .

ج

جوزماثل : هم زهرست . مغز را خيره كند و هوش ببرد . [
a
350 ] جوزبوا : گرم و خشك است و گشاينده بود ( و ) معدهء سرد شده را ( سود دارد ) . جلنار : سرد و خشك است . اسهال ( شكم ) ببندد و خون از شكم باز دارد . جبسين « 1 » : سردست . خون از شكم باز دارد . جاوشير : گرم و گشاينده است . باد زشت ( را ) بشكند . جردون البّرى : آب پشت بيفزايد و قوّت جماع دهد ، و آن را به لفظ ديگر سقنقور گويند .

د

درونه : گرم بود . بادها بشكند و كژدم گزيده را نيك بود . دفلى : گرم « 2 » است . گر و خارش را سود دارد ، و از جملهء زهرست . / 213 / دارسوسن « 3 » : معده را قوّت دهد ، و گرم است . دارفلفل : گرم و خشك است . بلغم ببرد . « 4 » ديودارو « 5 » : گرم و نرم است . آب پشت را نيك بود . دارشيشعان : گرم است . نيك بود خورهء دندان را چون بپزند ( و ) دندان بدان بشويند ، و گميز گرفته بگشايد . دارچينى : حبشى گرم بود ، معده قوى كند . « 6 » اگر دارچينى چينى بكوبند و به آب سرشته كنند و پاره‌اى در دهان كبوتر نهند « 7 » تا فرو برد رقص و خنده كند ، عجب بود - و سگ نيز همچنين چون به خورد او دهند . پس چون
هامش
( 1 ) . م : اين سطر را ندارد ، ك : جبستن ، تصحيح مبتنى بر ابن البيطارست . ( 2 ) . م : سرد . ( 3 ) . م : دارسوس . ( 4 ) . اين سطر در « ك » نيست . ( 5 ) . م : ديوا كارون . ( 6 ) . اين سطر در « م » نيست . ( 7 ) . م : افگند .