برنگ : طبع آن گرم و خشك است . بلغم ببرد و معده از گرمى خالى كند و كدو دانه را سود دارد .
جندبيداستر : گرم است . بلغم را نيك بود و قى آرد و با خطرست و از شمار زهرست .
ج
جوزماثل : هم زهرست . مغز را خيره كند و هوش ببرد . [
a
350 ]
جوزبوا : گرم و خشك است و گشاينده بود ( و ) معدهء سرد شده را ( سود دارد ) .
جلنار : سرد و خشك است . اسهال ( شكم ) ببندد و خون از شكم باز دارد .
جبسين « 1 » : سردست . خون از شكم باز دارد .
جاوشير : گرم و گشاينده است . باد زشت ( را ) بشكند .
جردون البّرى : آب پشت بيفزايد و قوّت جماع دهد ، و آن را به لفظ ديگر سقنقور گويند .
د
درونه : گرم بود . بادها بشكند و كژدم گزيده را نيك بود .
دفلى : گرم « 2 » است . گر و خارش را سود دارد ، و از جملهء زهرست . / 213 /
دارسوسن « 3 » : معده را قوّت دهد ، و گرم است .
دارفلفل : گرم و خشك است . بلغم ببرد . « 4 »
ديودارو « 5 » : گرم و نرم است . آب پشت را نيك بود .
دارشيشعان : گرم است . نيك بود خورهء دندان را چون بپزند ( و ) دندان بدان بشويند ، و گميز گرفته بگشايد .
دارچينى : حبشى گرم بود ، معده قوى كند . « 6 »
اگر دارچينى چينى بكوبند و به آب سرشته كنند و پارهاى در دهان كبوتر نهند « 7 » تا فرو برد رقص و خنده كند ، عجب بود - و سگ نيز همچنين چون به خورد او دهند . پس چون
هامش
( 1 ) . م : اين سطر را ندارد ، ك : جبستن ، تصحيح مبتنى بر ابن البيطارست .
( 2 ) . م : سرد .
( 3 ) . م : دارسوس .
( 4 ) . اين سطر در « ك » نيست .
( 5 ) . م : ديوا كارون .
( 6 ) . اين سطر در « م » نيست .
( 7 ) . م : افگند .