تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
اسفال « 1 » : سود دارد كسى را كه صرع افتد و سپرز را ، و مار گزيدن را ، و / 211 / دمادما ( ى ) كهن را سود دارد .

ب

بلاذر : گرم و خشك است . خون را بسوزاند و نيك بود بر بيمار ( يها ) ى سرد مزاج ، و حفظ و روشنايى چشم بيفزايد . بادآورد : گرم است . تب كهن را سود دارد و سدّها را نيك بود . پنج انگشت : گرم و خشك است . آب پشت بسوزاند و آماس سپرز را سود دارد . پوست خيار « 2 » : چون با سركه بپزند و دهان بدان بشويند سود دارد درد دندان را . بهمن : گرم و خشك است . آب پشت بيفزايد ، و خون دل قوّت دهد . بوزيدان : درد پاى و نقرس را سود دارد . ببلوس « 3 » : آب بيفزايد ، و ليكن روده ريش كند . پرسياوشان : دمه را و سرفه را نيك بود ، و چون بسوزانند و بر جايى نهند موى برروياند . بسباسه : گرم و نرم است . سودا را نيك بود . بنج : گرم است . دو گونه است : يكى سياه و يكى سپيد . آن سياه زهر است . و سپيد اگر بكوبند و بر آماس نهند درد ببرد . بلبله : همچون آمله است ، سرد و خشك . معده را سست كند . بنفشه : سرد و تر است . كش زرد ببرد و خون صافى كند و درد سر ببرد ، و سرفه را نيك بود ، و خوردن آن سه درم يا پنج درمسنگ . بيضه « 4 » : اگر خايه به دار « 5 » بقم بپزند تا سرخ شود پس در موم گيرند و به / 212 / سر كارد نقشى بر آن موم كنند چنانك پوست خايه پديد آيد و در سركه نهند نقش سپيد گردد ، و آنك در موم گرفته باشند سرخ بماند . و اگر بلور برشته « 6 » كرده بدان بجوشانند رنگ بدخش گيرد . « 7 »
هامش
( 1 ) . نفيسى : اسفار . ( 2 ) . م : چنار . ( 3 ) . نفيسى : ببلس . ( 4 ) . م : بقم . ( 5 ) . م : اندر . ( 6 ) . م : بسته . ( 7 ) . م : بدخشى گردد .