افتيمون « 1 » : گرم و خشك است . سودا را سود دارد . / 210 /
انجره « 2 » : گرم و نرم است . آب پشت را بيفزايد و بلغم را بگذارد .
اقاقيا : سرد و خشك است . مقعد را باز ( به ) جاى برد .
افسنتين : گرم است . پارهاى « 3 » خشكى است . بلغم را از اطراف بيارد و معده قوى كند و ماليخوليا را سود دارد و گرفتن گميز را بگشايد و جگر را قوّت دهد و تشنگى ( را ) بنشاند و معده را سود كند . خوردنى از آن پنج درمسنگ است .
انيسون : گرم است . شهوت انگيزد و معده را قوّت دهد .
آمله : سخت سردست و خشك . معده را درست كند و بواسير را سود دارد .
اسقردريون « 4 » : سير دشتى است و گرم و خشك است . معده را نيك بود و سدّها از سر بگشايد و موى دراز كند و معده را تباه كند و بيم هلاك باشد .
انبرباريس « 5 » : سرد و خشك است . صفرا بنشاند و جگر را سود دارد .
آزاد درخت « 6 » : گرم و خشك است . سدّها از سر بگشايد .
ارزه « 7 » : درخت صنوبر است . حيض بگشايد .
اسفند سفاخر : گرم و خشك است ، و آن را اسفندان سفيد گويند . خداوند رطوبت را نيك است .
اقارون « 8 » : گرم و خشك است . درد شكم را نيك بود .
اسقرقندليون « 9 » : نيك بود خداوند سپرز را .
آهك : گوشت به جراحت باز روياند و كسى را كه درن به گلو دارد غرغره كند درن بيفگند بىآنك ريش كند .
عنزروت « 10 » : نيك بود درد چشم را و پليدى بياورد .
انگژد : خون از شكم باز دارد .
هامش
( 1 ) . افيثمون و افثيمون در ابن البيطار .
( 2 ) . ك ابخز ، م : ابحره .
( 3 ) . م : لختى .
( 4 ) . م : اسقودريون - نفيسى : اسقورديون .
( 5 ) . ك : انبربايس ، م : انبريابس ، ط : اميرباريس .
( 6 ) . ط : آزادرخت ( ؟ ) .
( 7 ) . ك : ازره .
( 8 ) . ك : اقارن .
( 9 ) . نفيسى : اسقولوفندريون ، م : اسقوقندليون .
( 10 ) . ك : عنزوت ، م : انزروت .