تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

حجر الوادى

سنگى است كه اندر رودخانه‌ها باشد « 1 » بر كردار فندقى و خطّى سياه برو . و هركه بيابد و به شير درافگند و آن شير در جايگاهى مالد كه نهنگ « 2 » باشد ، يعنى كلف ، پاك كند و برد .

حجر البحرى

سنگى است كه اندر آب بتوان يافت . پهن است و رنگ او سرخ ، و برو خطى سفيد كشيده و بر كردار جزع . هركه بيابد و به آب غوره بسايد و در چشم كشد سفيده « 3 » ببرد .

حجر الحاج

سنگى است اندر حدود حاجّ بر مثال زنگارى زرد بر آن ، و آن را « حجر المجروح » گويند . هركه را بر اندام جراحتى باشد آن سنگ را به كاردى تيز تراشد و لختى بر جراحت پراگند « 4 » جراحت باز هم آيد ، و آن را رنگ سفيد نيز باشد .

حجر الخوارزمى

سنگى است اندر حدود خوارزم . رنگ او سياه بر كردار دستهء كارد ، و آن را « سنگ خوارزمى » گويند . جراحت را نيك بود . / 208 /

حجر البلخى

سنگى است در حدود بلخ ، كوچك بر كردار دستهء كارد ، سيه و سفيد « 5 » ، هركه بسايد از آن و در طعام كند و به خورد زنى آبستن دهد كودك از وى جدا شود .
هامش
( 1 ) . م : يابند . ( 2 ) . كذا در اصل ، پ 1568 ، م : نهنگ : ظاهرا كاتبان كلمهء بسنج ( به سنگ ) را كه به معنى كلف و داغ و لكه بدن است چنين نوشته‌اند . به برهان قاطع مراجعه شود . ( 3 ) . م : سپيده . ( 4 ) . م : پاشد . ( 5 ) . م : سفيد .