كند و اندر تنش به هيچ حال علّت « 1 » بود و نقصان ، و اگر ده كنيزك باشد « 2 » همه خشنود تواند كرد . « 3 »
اسفندان « 4 »
طبع او گرم و خشك است . هركه به كار دارد سدّهها « 5 » بگشايد ، و زهار را گرم كند ، و ريگ مثانه پاك كند .
و اگر سپندان در نبيذ عصير افگنند از جوش باز ايستد و همچنان بماند .
و اگر سپندان در شير آغارند و بخورند تخمه و ناگوار پاك كند .
و اگر بكوبند و در بهق مالند بهق ببرد .
و اگر در خانه دود كنند مار بگريزد .
و هركه سه روز هر روز يك مثقال با روغن گل بخورد بريان كرده با نان گرم ريشى كه در اندرون مقعد بود ببرد و پاك كند .
و در وقت خفتن چون بخورد معده گنده كند و بوى دهان ناخوش دارد . « 6 »
سماروغ
از سه گونه است : يكى دشتى ، ديگر در ( زير ) سرگين ستور ، سوم در زير « 7 » خم نبيذ خيزد . / 165 /
و آنك سرخ است زهرى بود ، و آن [ كه ] سفيد پازهر .
و سماروغ كه از سرگين خيزد چون بخورند تن را قوى كند و بادها بشكند ، ليكن كرم اندر شكم افگند .
و آنك از زير خنب « 8 » برخيزد چون خشك شود هركه يك درمسنگ در شراب بخورد بىعقل شود .
و پوست آن زهرست .
هامش
( 1 ) . م : لعان .
( 2 ) . پ 161 : دارد .
( 3 ) . پ 161 : بتوان داشت .
( 4 ) . م : پ 161 : سپندان .
( 5 ) . پ 161 : سددها .
( 6 ) . پ 161 : خوش كند .
( 7 ) . پ 171 : از زير .
( 8 ) . پ 161 : خم .