( آب ) : اگر آب سداب را اندر دهان گربه كنند گربه را صرع رسد و بانگ كند .
و اگر آب او و فلفل كوفته ( زنى را دهند تا بردارد كودك بيفگند . )
و اگر فلفل و آب سداب و انگبين معجون كنند هرگاه كه پارهاى از آن [
a
343 ] بخورند مستى ببرد ، از قول عطارد حاسب .
و آب سداب سود دارد زهرها ( را ) اگر زود باز خورند .
زنى كه حيض « 1 » بسته بود يك درمسنگ آب سداب با يك درمسنگ روغن گردكان « 2 » بخورد در ساعت حيض بگشايد .
و اگر آب سداب در خانهء مورچه كنند ( مورچه ) همه بميرند .
و اگر آب سداب در بينى فگنند درد شقيقه ببرد .
و اگر كسى يك قدح آب سداب بخورد در وقت هلاك شود .
و آب سداب و ميويز سياه بكوبند و اندر دندان گيرند درد دندان در ساعت بنشاند .
و اگر آب سداب با سركه مىجوشانند و ركو بدان تر كنند و بر پهلو [ ى ] چپ نهند باد سپرز بنشاند ، و درد پهلو ببرد .
و اگر كسى را خوره در اندام افتد پنبه به آب سداب تر كنند و بر وى نهند خوره را بكشد و سود دارد . / 159 /
و اگر آب سداب و آب گشنيز به هم بجوشانند و به چشم اندر كشند شب كورى ببرد ، اگرچه ده ساله باشد .
كاشنى « 3 »
طبع او سرد و خشك است . سدّهء جگر و تبهاى گرم و تب مطبّق و درد سينه و تب همه روزه را نيك است و تشنگى بنشاند . و سود دارد هر علّتى را كه از جگر خيزد ، و از دل و معده تپش و آماس قوى بنشاند .
و چون بسيار خورند خون صافى كند ، و جگر تازه كند ، و آب زهره بنشاند .
و چون به نان و سركه خورند زردى روى ببرد .
هامش
( 1 ) . پ 161 : حيضش .
( 2 ) . پ 161 : جوز .
( 3 ) . م : كاسنى .