بلى چون به شب « 1 » ازو بخورند آب پشت ببندد و چشم تاريك شود . امّا معده قوى كند و تب گرم ببرد و تشنگى بنشاند و جگر قوى كند .
و اگر از قضيب خون آيد سه روز با سركه بخورند خون باز ايستد . « 2 »
و خوردن آن خون صافى كند .
( برگ ) : و اگر برگ آن در نبيذ خوردن بخورند زود مستى آرد .
و اگر موى خوك در برگ او ( نوردند و زير كسى نهند دير بيدار شود . )
[ تخم ] : و تخم او با گلاب بياميزند و بر بينى اندايند خون باز ايستد .
و اگر در زير زمين كنند يك روز ، ديگر روز همه كرم باشد ، و برگ او همچنين .
( آب ) : اگر آب او با كافور در بينى افگنند درد سر ببرد ، و اللّه اعلم .
سداب
طبع سداب گرم و خشك است ، طعام بگوارد و بادها بشكند . بلغم ببرد . لكن آب پشت بخوشاند « 3 » ، و هركه ( بسيار ) خورد خون سوخته انگيزد و شهوت ببرد .
( برگ ) : اگر برگ او به كار دارد همچنين قضيب سست كند .
اگر كسى مار گزيده بود برگ سداب و برگ انجير و مغز گردكان كهنه هر سه به هم بكوبند و بخورند زهر برو كار نكند ، و به جاى ترياق باشد .
و اگر كسى را در معده ريگ « 4 » بود يك شاخ سداب بخايد درد بنشاند . / 158 /
اگر برگ سداب در روغن تازه بجوشانند و اندر خود مالد جمنده در جامه نيفتد .
و اگر شاخ سداب بر مصروع آويزند بهتر شود .
و اگر سداب پس از سير بخورند بوى سير نبود . « 5 »
( تخم ) : و اگر تخم او بخورند سستى « 6 » ببرد و لقوه و بادهاى سخت بنشاند .
و اگر تخم سداب با روغن زيت بريان كنند ( و با انگنبين معجون كنند ) و هر روزى از آن يك مثقال بخورند سستى و لقوه و بادها ( ى ) زشت ببرد « 7 » و پيوسته به كار دارند .
هامش
( 1 ) . پ 161 : بسيار .
( 2 ) . پ 161 : گيرد .
( 3 ) . پ 161 : بجوشاند .
( 4 ) . 161 ، م : درد معده .
( 5 ) . پ 161 : ببرد .
( 6 ) . م ، پ 161 : مستى .
( 7 ) . پ 161 : بنشاند .