آتش علّت بسوزاند .
( برگ ) : برگ بادنجان اگر با حنا بياميزند و پاى در آن بندند همه رنجها و حرارتها كه در پاى متمكّن بود زايل كند .
ترب
طبع ترب گرم و خشك است ، اگر به ناشتا خورند بلغم ببرد و معده را قوى كند و ناگوار « 1 » بگشايد .
و خوردن آن آب پشت بيفزايد و سرفهء بلغمى ببرد ، ليكن دير گوار است و معده ( را ) گنده كند .
و اگر خشك كرده در خانه دود كنند كژدم « 2 » بگريزد .
( آب ) : اگر آب او در بهق مالند ببرد .
و اگر يك قدح آب ترب با يك ستير انگبين در گرمابه بخورد قى آرد .
و اگر آبش در گوش چكانند « 3 » درد و باد را سود دارد .
[ تخم ] : و اگر تخم ترب با سركه بياميزند و با شير مردم بر بهق كنند ببرد .
و اگر تخم او زير خود دود كنند جمندهء جامه بكشد و پاك كند .
پياز
طبع پياز سرد و تر است ، اگر يك پياز اندر آسياب افگنند از گرديدن باز ايستد .
و هركه پياز خام بسيار خورد او را درد شقيقه پيدا آيد . / 151 /
و اگر پياز بر آتش بريان كنند و بكوبند و بر ناسور نهند ببرد و خون باز دارد . « 4 »
و اگر پياز پخته خورند بلغم در معده جمع « 5 » كند .
و پياز خام چون بسيار خورند چشم تاريك كند .
و پياز چون در دهن « 6 » دارند سموم كار نكند .
هامش
( 1 ) . م : ناگوارى .
( 2 ) . پ : كژدمان .
( 3 ) . پ 161 : فكنند .
( 4 ) . پ 161 : گيرد .
( 5 ) . پ 161 : گرد .
( 6 ) . پ 161 : دهان .