مىآيد كه آن را دق مطلق گويند ، و يا در رطوبتى كه قريب العهد به انعقاد است كه آن را دق مذبل گويند ، و يا در رطوبتى كه موجود در نفس اعضاى اصلى است كه آن را دق محشف گويند .
274 - پزشكان از اين جهت بر نبض و بول در تبهاى عفونى تكيه مىكنند كه تب عفونى بيمارى از بيماريهاى قلب است كه در مادّهاى از اخلاط كه از كبد تولّديافته پيدا مىشود .
275 - اگر تب يك روزى ( - حمّى يوم ) را ديدى كه با خشكى مفرط يا مفرّط پوست توام بود بدان كه آن از خستگى و يا از سوزاندن آفتاب است .
276 - ورمى كه « بوبون » ناميده مىشود كه همان طاعون است ورمى است كه در غدّههاى دواربيه ( - زيرران ) و ابط ( - بغل ) بدون علتى ابتدايى پديد مىآيد .
276 - صاحب « جوامع » گفته است كه روغن در حمّام به كار برده مىشود يا به بدن كشيده مىشود و يا آنكه به بدن ماليده مىشود .
277 - در « جوامع اغلوقن » آمده است كه هر بدنى از تب صاحب خود متكاثف نمىشود بلكه بدنهايى كه از آن بخار گرم مرطوب دموى تحّلل پيدا مىكند استحصاف و تكاثف مىپذيرد و در آن خون جمع مىشود و پر مىگردد .
278 - در مقالهء اول از « جوامع اغلوقن » آمده است كه شناخت اندازهء بيمارى از چيزهايى است كه از پيش بايد مورد توّجه قرار گيرد زيرا آن سود فراوانى را در بردارد و اين شناخت با قياس بدست نمىآيد بلكه با تجربه و مهارت و ممارست در امر بيماران بدست مىآيد .
279 - هنگامى كه هر خلطى مورد استفراغ قرار مىگيرد دو امر بايد در نظر گرفته شود : يكى آنكه استفراغ از ناحيهاى صورت گيرد كه خلط به آن متمايل است . و دوم آنكه موضع استفراغ موضعى موافق با اين عمل باشد .
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص٦٤