مزاج بدن 2 - هيئت بدن 3 - نيروى مدّبر بدن 4 - حركت نفس .
263 - اعتذار مىجويم از اينكه در اين كتاب چيزهايى را ذكر كردهام كه از نوادر نيست و در نزد متعلمان صناعت طب معلوم است .
264 - دشوارى نافض ( - تب لرزه ) در تب چهارم دلالت بر بريدن تب مىكند زيرا مادّهء بيمارى رقيق گرديده و آب شده و بر اعضاى حسّاس سيلان پيدا كرده و قوت نافض را بوجود آورده است .
264 - تبى كه به نوبت مىگردد ( - نوبه ) سه چيز در آن جمع است : 1 - لرز ( - نافض ) 2 - عرق 3 - بريدن تب وقتى نوبه آن سپرى مىگردد .
265 - من مىگويم لرز بدان جهت است كه مادّه در اين تب بر همهء اعضاى حسّاس ريخته شده ، و عرق بدان جهت كه ماده تب منحصر در اجسام كثيفه نيست ، و بريدن تب به جهت آنكه مادهّاى كه در هر نوبه عفن شده استفراغ گرديده زيرا آن مادّه منحصر در عروق نبوده است .
265 - گاهى براى برخى از عارضهها چيزهايى ، حادث مىشود كه موجب ديگرگونى آنها مىشود پس پزشك در اين هنگام بايد حاذق باشد و با توجّه بيك عارضه به مداواى بيمار نپردازد و از علامات ديگر غافل گردد .
268 - نافض فقط در كسى كه از لذع ( - سوزش ) ماده يا حدّت و يا دخانيّت آن استحمام كرده باشد حادث نمىشود ، زيرا اينها فقط وصف مادّه هستند درحالىكه اوصاف ضرورى ديگرى هم لازم است -
- جالينوس در اغلوقن گفته است كه اگر پزشك بخواهد معالجه درستى را انجام دهد بايد با نظر در جنسهاى عالى كه از آن بالاتر جنسى نيست نظر افكند و نيز به نوع الانواعى برسد كه از آن پايينتر نوعى وجود ندارد .
273 - امر خارج از طبيعت اگر فقط فاعل باشد سبب است ، و اگر فقط مفعول باشد عرض است ، و اگر فاعل و مفعول باهم باشد مرض است .
273 - تب دق يا از رطوبتى كه در اعضاى اصلى پراكنده شده است پديد
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص٦٣